پست گوجه شماره 2
کامنتهای پست سهشنبه وادارم کرد دوباره فکر کنم و یادم بیافته که چرا گاهی بهخودم میگم خدایا شکرت که مرد نشدم!
شاید ادامه اون پست یه کم بیمزه باشه ولی خوب.. اینها توی دلم مونده که میخوام بنویسم.
راستش زندگی مردان تنها خیلی سختتر از زنان تنهاست. زن اصولا راحتتر خودش رو با زندگی وفق میده. بسیاری از مردان مطلقه رو دیدهام که یا خیلی زود تسلیم نسخه پیچیده شده خاله و عمه و عمو شدن و برای رهایی از سختی زندگی بعد از طلاق بهسرعت زن گرفتن و یا اینکه خیلی خیلی دیر با این موضوع کنار اومدن. اونقدر که این دسته دوم درگیر گذشته زندگی کردهان من بهشخصه درگیر نبودم. پرونده طلاق برای من،از لحاظ لطمه روحی که زد، خیلی زود بستهشد. الان یا بهتره بگم چهارسال بعد از طلاق همهچی برام یک فیلم شد که وقتی بهش فکر میکنم خودم رو نقش اول یا دوم اون فیلم نمیبینم. اما مردان تنهای زیادی رو دیدهام که اگر بهدلیل خیانت خودشون یا خیانت همسرشون( تقریبا دو دلیل رایج طلاق درخواستی زن) وانهاده شدهان، سالهای سال درگیر موضوع بودن. یا مدام خودشون رو سرزنش کردن و یا طرف مقابل رو.
دوم اینکه بهنظر من زن در زندگی مشترک بیشتر اوقات دهنده است تا گیرنده. بنابراین اگر زندگی بدی رو ترک کردهباشه، حتی اگه یه شبه فهمیدهباشه مردش زن دوم گرفته، بعد از مدتی نهچندان طولانی بهآرامش میرسه.
اما مردها معمولا گیرنده هستن. و وقتی زن اونها رو ول میکنه جای خالی بزرگی رو در زندگی میبینن.زن جایگاه نامرئی بزرگی در زندگی اونها داشته که با رفتنش مرئی میشه. مخصوصا درمورد مردانی که فرزند دارن و حضانت رو بهعهده گرفتهاند ..
برای همین مردان وانهاده زودتر نسخههای پیچیده رو میپذیرن ..
اینها تجربیات شخصی من از دیدهها و شنیدههامه. حتما خلافش هم هست.
مردانی که بهدلیل خیانت زن وانهاده میشن که اوضاعشون قمر درعقربه! چون در جامعه ما عرف نیست که زن خیانت کنه و مرد شرمنده است. مثل اینهمه زنی که بهخاطر خیانت که جرم رایج مردانهاست، شرمندهاند و فکر میکنن چی کم داشتن که وانهاده شدن؟ مرد خیانتدیده به خاطر عرف نبودن قضیه خیلی بههم میریزه ولی به زن خیانتدیده میگن : ولش کن بابا...همه مردها همینن! تا بگی چی، شلوارشون دوتامیشه.. حس خیلی بدیه. میفهمم. خیلی از ته دل هم میفهمم.
این مقایسه زن وانهاده و مرد وانهاده است. میگم وانهاده چون زن که خیلی کم پیش مییاد زندگی دلش رو بزنه و فکر طلاق بیافته( در شرایطی که همه چیز نرماله) و اون دسته از مردها هم به خاطر خیانت هیچ کدوم از طرفین طلاق نگرفتن، لابد مجردی بیشتر کیف میکنن، پس غمگین نیستن.البته مردهایی هستن که استثنائن زن بسیار بدخلقی دارن.. اینها رو نمیدونم چیبگم؟!!
ولی........
من درباره حق انتخاب نوشتهبودم. اینکه بعد از طلاق یا در کل، زن باید صبر کنه تا انتخاب بشه، بعد بگه آره یا نه! ولی مرد میتونه انتخاب کنه و نه یا آره رو بشنوه. گاهی مثل همون روز سهشنبه، فکر میکنم حاضرم جامو عوض کنم. معمولا این تحول وقتی در من رخ میده که از کسی خوشم مییاد و جرات نمیکنم یا روم نمیشه یا عرف نیست که پا جلو بزارم( و بمیرم اگه یه بار دیگه اینکار رو بکنم!) ، اما در حالتی که دلم پیش کسی نیست، میبینم همچین راحت هم نیست مرد بودن و جواب رد شنیدن. بلاخره یه ریسکه! پنجاه درصد قضیه ممکنه زن بگه نه! برای همین گه گیجه میگیرم! نمیدونم بلاخره در این مورد خوبه زن باشم یا مرد؟ یا خوبه که یهکدومشون باشم ولی پر رو باشم یا ....چی بلاخره؟؟
....

نظرها
دوست عزیز، کاملا با نوشته ات موافقم . می دونی فکر می کنم آدم اگر کمی به بلوغ اجتماعی و شخصیتی رسیده باشد خودش می تواند الگوی مناسبی برای مسائلش بیابد. شاید دیگر خیلی نگران کمی تخطی از تابوها نباشد. در مورد تو هم مطمئن هستم که این مسئله صدق می کند. می توانم حدس بزنم که بعنوان یک زن و در شرایطی که هزذواج نا موفقی را ÷شت سر گذاشته ای اهمیت زیادی به تلقی دیگران از خودت می دهی ولی باور کن اهمیت قضیه به آن حدی هم که تصور داری نیست . می توانی حرکت کنی و به خودت بقبولانی که اگر دیگری در مورد تو دچار سوءتفام شده مشکل ضعف تشخیص خودش است و نه رفتار فروغ.
شاد زی
Posted by: Melikbaba | June 17, 2006 12:10 PM
مي دوني فروغ جان من خيلي سعي كرده ام انتخاب كنم توي زندگي ام و در برابر اين سنت هاي اجتماعي هم بايستم اما مساله اين سنت ها نيستن مساله خود اون مرد است كه شعور فهميدن ازرش كاري رو كه تو كردي نداره و اينه كه ديوانه كننده است. من تازه دارم مي فهمم كه چرا مي گن بايد مردها رو تحويل نگيري تا خودشون بيان به سمتت. خيلي نظر چيپ و پندش آوريه ولي براي بسياري از مردهاي بچه ننه ي ايراني صدق مي كنه
فروغ: خوب مردها جزوی از همین سنن هستن !
Posted by: azar | June 16, 2006 5:32 PM
من در مورد تنهایی تجربه دارم ولی نه بعد از ازدواج ، قبلش !
دوستم یهو به رابطه ادامه نداد دیگه . نمی گم اشکال از اون بوده فقط چون حتما من هم به سهم خودم نتونستم نیاز اون رو از این رابطه برآورده کنم . حالا برای به قول تو برگشت و نموندن تو اون گذشته هر چی سعی می کنم انتخابی در کار باشه ، هیچ کدوم اون نمی شن . نمی دونم اشکال از منه یا ...؟
یه مطلب دیگه این که من فکر می کنم مشکل بیشتر ماهایی که نمی دونیم بهتر بود زن باشیم یا مرد اینه که به زنانگی و یا حتا مردانگی خودمون ایمان نداریم !
فروغ: یعنی چی به زنانگی یا مردانگی ایمان نداشتن ؟ می شه بیشتر توضیح بدی؟
Posted by: شبانه | June 16, 2006 9:54 AM
I agree with BaHaar's 2nd paragraph.
I applie for the divorce because we were two totally opposite people and my ex was a controlling-freak. I tried to make it work for 5 long years, but it didn't. I have always been quite successful in school and at work. Both in Iran and in here. He wanted me to quit everything and become a full-time housewife. This is while I was taking care of everything (in my evenings and weekends) that a housewife would do in 24 hour days. So he was quite happy with all my house works, he just didn't like someone who makes more money that he does, and someone who's got more univ degrees that he did! The problem was simply his ego!
فروغ:
من این دسته از مردها رو یادم رفته بود بگم. که به خاطر خودخواهی ها و مرد سالاری زن رو به جایی می رسونن که زن درخواست طلاق کنه. شاید این هم یه جور خیانت باشه در حق زنی که شرایطی از سر زور به اون می خواد تحمیل بشه.. به هرحال حق این مردهاست که وانهاده بشن! نیست؟؟
Posted by: sooski | June 15, 2006 11:18 PM
Forough jan, barayeh in postet harf ziyade,
shayad akharish doosteh doraneh bachegim bashe ke hamash 25 salesh bood va sareh hamin jaryanat shabeh aroosish khod koshi kard...
hameh joor adam ba ham rismooneh yek jame e ro mibafan, ham oon mardayi ke maro az zendegi bizar mikonan va ham oonayi ke az hes gonaheh baghiyeh khodkoshi mikonan...
bazr khoob hanooz ham payda mishe...
Posted by: ayat | June 15, 2006 11:04 PM
خيلي حرف زدم اما يك كم ديگه هم بزنم
من خودم جرآت نميكنم ابراز علاقه كنم به خاطر همان ترس از رد شدن و بيشتر از اون ترس از , به تمامي نگرفتنه اون چيزي كه ميخوام . اينها مهارتهايي هست كه آدم از كودكي و نوجواني تمرين ميكنه . و وقتي ياد نگرفته و براي عكس العمل طرف مقابل و عكس العمل خودش در مقابل رفتار طرف مقابل كسب مهارت نكرده نميتونه يكدفعه تصميم به انجامش بكنه .
در شرايط آرماني خوبه كه زن باشي و براي چيزي كه ميخواهي خجالت نكشي يا همان پررو !
فروغ: بازهم موافقم!
Posted by: BaHaar | June 15, 2006 11:01 PM
روت بشه خجالت نکش ما خاکی هستیم
فروغ:
:)))))))))))
Posted by: shabro | June 15, 2006 10:58 PM
حتي در مواقعي كه به شدت از محدوديتهاي جنسيتم مستاصل بودم و بي اختيار گفتم " كاش دختر نبودم " ته دلم ميخواسته ام دختر باشم . چون به نظرم زن زيباست و حتي در تنهايي ميتونه از زيبايي خودش لذت ببره . ميتونه ناگهان تصميم بگيره دامن زيبايي كه مدتها پيش خريده رو بپوشه و سعي كنه كه حسش رو از منفي به مثبت تغيير بده . يا عروسك پنبه اي اش رو ( كه خيلي از آقايون ممكنه مسخره كنند ) بغل كنه و باهاش حرف بزنه و يا يك آهنگ بگذاره و به حركت بدن خودش جلوي آيينه نگاه كنه و ... خيلي ديگه از قابليتهاي روحي مشابه كه فكر ميكنم كمتر در مرد وجود داشته باشه ( هر چند كه از نظرهاي ديگه روحياتي قوي داشته باشه ).
همه حرفهايي كه در دو پستت گفتي درسته . اما يك موضوع رو هم اضافه كنم.
آقايون حتي زماني كه با شريكشون هستند دوستانشون رو ترك نميكنند و دوستانشون همچنان در اولويتهاشون ميمونند بنابر اين وقتي هم كه فرضا رابطه اشون به جدايي منتهي بشه شبكه هاي حمايتي بيشتري دارند. اما چيزي كه من ديدم اينه كه خانمها بعد از پيدا كردن شريك اگه اغراق نكنم و بگم ۹۰% ميگم ۶۰-۷۰% به دوستهاي دوران تجرد پشت ميكنند و اگر جدايي پيش بياد كم و بيش تنهاتر ميشند . البته اينو هم اضافه كنم كه تنهايي ميتونه براي هر كسي پيش بياد مقصودم اين نبود كه الزاماَ ازدواج و جدايي آدمها رو تنهاتر ميكنه .
فروغ:
با بخش اولا حرفات کاملا موافقم. بخش دوم رو نمی دونم.. یعنی نمی دونم اون شبکه حمایتی آیا واقعا به درد خور هست یا نه؟
Posted by: BaHaar | June 15, 2006 10:54 PM