خط های تو مرا خسته کرد
گاهی سادگی میکنم، به این ابراز سادگی نیاز دارم. از دقت کردن خسته میشوم.. از مراقبت و پاییدن مدام حوصلهام سر میرود... گاهی دلم میخواهد خر باشم..و خودم را بهنفهمی بزنم شاید روزگار ساده تر بگذرد..
از این گذشته ،آدمهای معدودی را میشناسم .
شاید ده نفر حداکثر.
زمان بودن با آنها لازم نیست در نگاهشان خیره شوم و همه حواس پنج گانه ام را بکار بگیرم.
مثل همین سهچهار نفر دوست وبلاگی مانده در ایران.
وقتی ازشان جدا میشوم ،حس سبکی دارم.. مثل اینکه روحم را حمام کردهباشم.
و فکر میکنم خدایا ...چقدر خوب است که هنوز آدمهای بدون خط در دنیا تمام نشدهاند..

نظرها
دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد.
پس من جگونه گویم کاین درد را دوا کن.
Posted by: امیر صبا | December 14, 2009 8:53 AM
Salam Forough Jon,
I am one of those people that for the past three years have been following your diary. I am in many ways in similar situation but living in US. Sometimes I look for some one to share sadness and melancholy, some times I look just for a lesson. IF I would say something to you would be, if you look back every things happends and has happened in the most best possible way to get you here where you are, and this is not a bad thing, at all. I wish you would send me a word so that I could be in touch with you personally.
Posted by: Mariam | September 2, 2007 8:10 PM
سلام
دوبار قبلا براتون کامنت گذاشتم
همون شعر نسل من
نمیدونم اینبار که میخوام چیز دیگه ای بگم موفق میشم منظورم رو بهتون برسونم یا نه
ازین جهت مطمن نیستم که از شما سنم کمتره و نمیدونم حرفهای یه ادم
کم سن تر چقدر برای اون ادم بزرگتره مهم و مفیده
اما شما به عنوان یه دوست که تقریبا هر روز وبلاگت رو میخونه بهش نگاه کن
ازینکه با شما به طور مفرد حرف میزنم عذرخواهی من رو بپذیر
خیلی از احساسهایی که دارین رو میتونم درک کنم
یه جورایی تجربشون کردم
با خیلی حرفاتون موافقم
اما در مورد رفتن به مشهد
امیدوارم این کار رو نکنین
بگذارین سختیه دوری از خانواده در ازای نشنیدن حرف های نیشدار بقیه پابرجا بمونه
حدس میزنم اگه مدتی از اقامتتون بگذره ارزوی تنهاییه بی دردسر رو میکنین
دقیق نمیدونم چند سالتونه
اما خدا برای بنده ای که توی زندگیش بد برای کسی نخواسته باشه
بد نمیاره
شاید از نظر شما سختگیری سرنوشت بیرحمی باشه
همونجور که من در مورد خودم این تصور رو در اغلب لحظات دارم
اما یادتون باشه هیچ وقت هیچ وقت حقیقت بر واقعیت منطبق نمیشه
اون چیزی که ما به نام حقیقت میبینیم همیشه با واقعیت فاصله داره
و این همون چیزیه که ما نمیتونیم درکش کنیم
از نظر من مهمترین چیزی که براتون لازمه
جدی گرفتن بخشی از حرفهای معلم موسیقیتونه
یه جوری که با اعتقادات تون جور در بیاد انجامش بدین
برای دوست ندیده ام از صمیم قلب ارامش ارزو میکنم
امیدوارم با دوراندیشی و سعه صدر غم از بین نوشته هاتون وتنهایی
از توی قلبت کنار بره
روزهای زندگیت همونی باشن که ارزو داری
حمید-26 ساله
فروغ:
از اين همه صميميت شما ممنونم. خيلي ممنون
Posted by: حمید رضا | September 2, 2007 2:14 PM
گاهي دلم ميخواهد خر باشم
جمله درستي نيست
آخه كدوم خري روحشو حمام ميكنه !!!
فروغ:
:)))))))))))))))))))))))))))
Posted by: شوكين | September 2, 2007 1:00 PM
سلام خط یاب خیلی دوست داشتم با شما تلفنی صحبت میکردم نه برای رفع خستگی , لذت یا هرچیز دیگه که ابتدا فکرشو میکنین نه به خاطر طرز فکرتون ذاتا آدم کنجکاوی هستم هر چه بادا باد
بگذریم این متن خط خطی رو خوب نوشتید بر خلاف تمام متن های دیگه امید هرچند کوچک برای تمام زندگی مفیده خوبی زیاده آدم باید اون هایی رو که دوست داره جداکنه بقیش مهم نیست باشن یا نباشن یه لحظه با خوبیهایی که انتظار داره خلوت کنه و ...به آرزوهاش برسه خداحافظ ایمیلمو داری .
Posted by: مسافر غریب | September 1, 2007 11:16 PM
آخی فروغی طفلی
خسته ای خواهری؟؟
غصه نخور
سعی کن تو خط خط (خط دار)نشی
اینجوری حتما حداقل یه آدم بی خط نزدیکت هست همیشه
Posted by: زن زمانه | September 1, 2007 9:00 PM
بيشتر شبيه چشمهى آب گرم هستن تا حمام. :)
Posted by: يهدوست | September 1, 2007 7:38 PM