« خشم فروخورده من | صفحه‌ی اصلی | زندگي اين روزها سبز است و پر تحرك.. بدون عشق به‌ديگري .. با عشق به‌خودم فقط.. »

کتابخانه ملکوت

از آن جایی که اصلا دلم نمی خواهد گیتار تمرین کنم، بنابراین وبلاگ کتاب خانه را به روز می کنم.راستی مگر شماها ، خیلی هایتان ، نمی گفتید که کتابها را جایی جمع آوری کنم؟ پس چرا نه استقبال کردید و نه لینک بهش می دهید؟
اینجا که انگار بهتر بود!

مطالب مرتبط

تربیت احساسات

Enigmatic Author

يك هايكوي واقعي

هجدهم تير هشتاد و هشت



كتابخانه ملكوت

...

كتابخانه ملكوتي مرا دريابيد.

سرنوشت خود را انتخاب كن و آن را دوست بدار." نيچه"

حقه مهر بدان مهر و نشان است كه بود ...

كافكا در كرانه

مشاهده

زن؟

خانم دالاوي

دو كتاب خوب

خاطره دلبركان غمگين من

پنج زبان عشق مجردها

معرفی

ادیت زندگی

کتاب انیس و مونس شبهای من

نظرها

استقبال كه كرده بوديم اما حسب‌الامر لينك هم داديم

سلام فروغ
نه من يزدي ام اما يه عالمه مشهد رو دوست دارم چون هوارتا دوست خوب مشهدي دارم
:)
خوش باشي
فكر كنم اين يكي كامنت رو بايد پاك كني
راستي اگه دوست داشتي براي كتاب و كتابخونه يه سري به Goodreads.com بزن
سايت نسبتا خوبيه
موفق باشي

ما بی اینکه قبلا گفته باشیم خیلی وخته لینک دادیم... بداخلاق خانوم ;d

به خدا من اول بار بود که دیدم.

لينک هم ميديم خانم؛ اين حرفا چيه؟! بسيار بسيار سپاسگزار هم هستيم

اين كامنت مربوط به پست قبلي هستش...
تا حالا نشده فكر كني بعضي دردها به خاطراتي كه ازشون ساخته ميشه ميارزند
ميدوني...
تو من رو ياد اين شعر ميندازي.
.
گاهي فكر ميكنم كه خيلي خودخواهي....
بيخيال شعر رو بخون قشنگه...

مهرورزان زمان های کهن
هرگز از خويش نگفتند سخن
که در آنجا که تويی بر نيايد دگر آواز از من!

ما هم اين رسم کهن را بسپاريم به ياد
هر چه ميل دل دوست، بپذيريم به جان،
هر چه جز ميل دل او، بسپاريم به باد!

آه!
باز اين دل سرگشته من
ياد آن قصه شيرين افتاد:
بيستون بود و تمنای دو دوست.
آزمون بود و تماشای دو عشق.
در زمانی که چو کبک،
خنده می زد «شيرين»،
تيشه می زد «فرهاد»!
نه توان گفت به جانبازی فرهاد : افسوس،
نه توان کرد ز بيدردی شيرين فرياد .

کار «شيرين» به جهان شور برانگيختن است!
عشق در جان کسی ريختن است!
کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آويختن است .

رمز شيرينی اين قصه کجاست؟
که نه تنها شيرين،
بی نهايت زيباست
آن که آموخت به ما درس محبت می‌خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به اميدش ببری رنج بسی.
تب و تابی بودت هر نفسی.
به وصالی برسی يا نرسی!


به وبلاگ کتاب‌خانه ملکوت هم لینک داده شد در گروه ادبیات.

بر سر پیمان خود محکم نبود

... سهم من از عشق جز ماتم نبود

I just added the link to my blog! :)
فروغ:
مرسی:)

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها