« عروس و افسوس ! | صفحه‌ی اصلی | شبي كه مال من است. »

تعليق

درست از سر تصادف بود که امروز صدایی مرا از خواب یک ساله‌ام بیدار کرد..
وقتی هنوز دچار رخوت خواب بودم، دیدم که دستانی قفل آن وزنه‌های سنگین را می‌گشاید ..
بالهایم کم‌جانند ..
اما می‌دانم دارد زمانش می‌رسد ..
نشانه‌ها را می‌بینم.

مطالب مرتبط



تماشاخانه

مهرباني بي‌ويرايش

عطر زندگي در خانه مادري-پدري

دنبال يك عنوان شايسته براي اين زندگي مي‌گردم :)

dance me to the end of love ...

بر گيسويت اي جان كمتر زن شانه.. چون در چين و شكنش دارد دل من كاشانه..

...

شبي كه مال من است.

عروس و افسوس !

مرشد

خيالات نكنيد. اندروني كماكان حجابش سفت و محكم است.

تولدت مبارك

همين

زندگي اين روزها سبز است و پر تحرك.. بدون عشق به‌ديگري .. با عشق به‌خودم فقط..

افكار نامنسجم من

یک دهاتی اصیل

عاقبت جوینده یابنده بود

فراخوان فرهيختگان قديم و جديد:)

سروتونین بالا+افت نوازش خون = امکان انجام هرگونه حماقت

نظرها

....
بالهايم كم جانند
و دلم در حسرت يك بال زدن
لب بام خورشيد
چه كسي مي داند
چند قدم مانده به صبح
خستگي را بايد شست
بالها را بايد شست
....

ـ با اجازه عمو سهراب ـ

Motmaeni dasht ghofl ha ra baz mikard? ajab man ham be yek ghofl baz kon ehtiyaj daram, azash bekhah be man ham vaght bedeh, kheily vaghte havas didan yek show jadid az DEEP PURPLE kardam, montazeram bebinam ke key vaghtash mirese, in vaght koshi haye man ham dar no khodash binazireh.

سلام به فروغ
و تو
بالهايت را ميگشايي
تا پرواز تا ابديت
ومرا با خود به اوج ميبري

پروانه می شوی؟؟؟

حس این کلمه ها حس شناوری بود. اما نمی دانم چه هراسی چاشنی شان بود...

چه دستان خوشبختی

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها