دار الشفا
بیبلاگ رولینگ آدم حس خوبی دارد. جایش خالیست اما مثل جای یک مزاحم همیشگی . کسی که اصرار دارد از دریچه او انتخاب کنی. و تو خودت هم ندانی چطور به این مزاحم عادت کردهای.
دوم اینکه:
بعد از یک عمر زندگی و دوری نود و نه درصدی از تلوزیون ( به عنوان یک دستگاه نمایشدهنده)، توصیه ناگهانی یکی از شما دوستان عزیز کامنتی موثر واقع شد و پریروز درحالیکه در نقطه صد منفی روحی بهسر میبردم، سر ساعت چهار و ربع که بهخانه رسیدم یک فیلم خوشگل گذاشتم و بعد یکی دیگر و بعد یکی دیگر .. تا خود ساعت دوازده. دیشب هم نسبتن قضیه را تکرار کردم. و نتیجه گرفتم که فیلمدیدن یک مسکِن بسیار قوی و فراموشیآورنده است که هرچه این آیدا و ایرج در ایام فوق دیپرشن تجویزش میکردند، گوش نکردم و مجبور شدم آن دوران را بدون این داروی مسهل عالی بگذرانم.
حالا تجربه کهنه مرا بپذیرید. ای افسردگان محترمی که وبلاگخوانی و کرمکتاب بودن را برای درمان انتخاب میکنید: فیلم دیدن در مقایسه با این دو، مثل خوردن یک بسته سیلاکس دربرابر یک عدد آلو برای رفع مشکلات روحی است.

نظرها
من از اين مسكن 15 ساله كه استفاده مي كنم متاسفانه بهش معتاد شدم،مهم نيست چون وقتي افسرده اي كاري نمي شه كرد پس به جاي زندگي كردن، زندگي ديگران را تماشا مي كني ولي يه جورايي نوشتن بهتره چون يه داروي درمانيه و ناخودآگاهت رو تميز كاري مي كنه.موفق باشيد
Posted by: آوآ | October 24, 2008 2:41 AM
حالا که رفتین تو خط فیلم دیدن، پیشنهاد میکنم برین سراغ سریال lost
یه سریال خیلی معروفه آمریکاییه که بیش از 200 قسمتش ساخته شده و 18 تا کارگردان روش کار کردن و ساختش هنوز ادامه داره
هم سرگرمیه- هم تقویت زبان-هم داستان زندگی آدامای توش تفکربرانگیزه-من ساکن تهران نیستم-ولی احیانا تو انقلاب باید بتونین دی وی دی هاشو با زیرنویس فارسی یا انگلیسی پیدا کنین
البته بگم که داستان و ماجراهایی این سریال طوریه که بدجوری اعتیاد آوره
منظورم این بود اینجانب هیچ مسئولیتی در مورد خانه نشینی شما برای پیگیری سریال به عهده نمی گیرم
;D
Posted by: خنکای شب | October 23, 2008 10:10 PM
دیدی گفتم خوش بحالته
Posted by: Janet | October 23, 2008 10:06 PM
I thought you might like this:
http://www.abc.net.au/atthemovies/review/
فروغ:
مرسي
Posted by: Me | October 23, 2008 6:27 PM
آنطور می نویسی که نوشته ات صورت دارد و دست و پا. این هیبت ، هیئتی غریب تر دارد.
همه چیز را می گویی اما آنطور که خواننده ات را فضول نکنی. اینجا کاشف می شوم. کاشف لحظه هایی که پشت دیوار هایی که یک زن را در بر گرفته اند می گذرد.
Posted by: خانم ثابتی | October 23, 2008 2:09 PM
سلام دوست
شدیدا برای شما متاسفم
شما دو هنر متفاوت را فقط برای رفع افسردگی تجویز می کنید ؟ شما به هنر و نویسندگی چنین نگاهی دارید ؟البته کطمئن هستم که با نویسندگی و کتابخوانی حرفه ای آشنا هستید . چون در یکی از نظرات از تاب دائی جان ناپلئون چیزکی نوشه ایئ که امیدوارم از روی فیلمش نباشد . مچنین نگار در آن سالها ی انشگاه معتقد به کتاب خواندن بوده اید . لی حرف م این است ه آیا نویسندگان برای رفع اسردگی و خستگی است که می نویسند ؟ آیا ما ایرانیا باید این نگاه را داشته باشیم ؟ فلسفه ی نوشتن و فلسفه ی فیلم را فقط در رفع تنشای زندگی روزمره دیدن خطرناک عجیب و بسیار دور از فکر است . فیلمهای هنری خوب مکن است افسرده کند چون درونمایه ی فلسفی ارد و این افسردگی برای انسان متفکر لازم است . کتاب هوع و بیگانه افسرده ان می ند و کتاب مرگ کسب و کار من است از تمدن انسانی منزجرتان می ند ولی همینهاست که باعث میشود گاهی به فکر فرو رویم . حرف شما مثل این است که بگویید : بچه ها چ کار کنیم که فر نکنیم ؟ بعد پاسخ دهید : قرص خواب بخوریم .
فروغ:
خوب .. معلوم است كه شما فروغ را نمي شناسيد براي همين اين قضاوت رو مي كنيد. اما اين پست صرفا يك شوخي بود. نه .. عزيزجان. براي من كتاب بخشي از زندگي ست. مثل هوا براي نفس كشيدن. ولي اهل فيلم نبودم و وقتهايي كه خيلي توي خودم درگير خودم مي شدم دوستام توصيه مي كردن براي رفع افسردگي برم فرندز رو ببينم. اين شوخي بود با اونها.
اون جمله مش قاسم هم مال كتابش بود.
توضيح بيشتري هم بدم؟
راستي چرا نصف حروف شما تايپ نشدن؟ چطوري تايپ كردين كه تونستين سر هر كلمه رو جا بياندازين؟
Posted by: آدم عجیب | October 23, 2008 11:52 AM
چه عجب و چه خوب فروغ. فقط مبتلای فرندز نشو که فرندز کوچه برلن سریالهاست.
فروغ:
راستش هنوز نمي تونم فرندزي بشم. شايد با يك عشق شكست خورده ديگه بهش رو بيارم. ولي فعلا ترجيخ مي دم فيلم هاي خوبي رو كه تا حالا از دست دادم ببيشنم. :)
Posted by: 2bareh | October 23, 2008 11:28 AM
موافقم. فیلم دیدن گاهی معجزه می کنند؛ معجزه ای که کتاب از عهده اش بر نمی آید. برای من هم هنوز این نسخه جواب می دهد
Posted by: رهنورد | October 22, 2008 4:19 PM
خیلی وقت ها فیلم دیدن بیشتر جواب می دهد چون برای من به طور مثال آنقدر انرژی نمی گیرد که کتاب خواندن و نوشتن از من میگیرد . گاهی وقت ها تنها کار مثبت فکری است که می شود کرد
Posted by: لیلی | October 22, 2008 2:53 PM
اگر نديدي حتماً ببين :فيلم بوی خوش زن با بازي ِ آلپاچينو که شنيدم فوق العاده ست.
The Other Boleyn Girlاين فيلم که خودم ديدم،عاليه
NO COUNTRY FOR OLD MENودر آخر
فروغ:
مرسی . به لیستم اضافه می کنم.
Posted by: طلوع | October 22, 2008 1:13 PM
يكي از شما دوستان عزيز كامنتي...
نمي شد كامنتي اش رو ننويسي ؟!!
يه جوريه
فروغ:
ما مخلصیم :)
Posted by: شوكين | October 22, 2008 9:35 AM
تصور کن از سر کار اومدی یک چرت زدی بعدش رفتی یک دوش گرفتی و در حالیکه فنجون نسکافه دستته و روی مبل لم دادی داری یک فیلم فوق العاده میبینی
فقط یک بار این کار رو کردم تا حالا ولی مزش زیر زبونم
Posted by: مهدی | October 22, 2008 8:50 AM
واقعا عالیه.خوشحالم به این تیجه رسیدید.
Posted by: امید غیائی | October 21, 2008 11:51 PM
حالا چند سال بعد به تجويز فرندز هم ايمان مياری!!
Posted by: آيدا | October 21, 2008 6:39 PM
استفاده کردم ممنونم
Posted by: فروغ | October 21, 2008 5:32 PM
واقعن هم دارالشفاي خوبي است فروغ جان ولي يادت باشد كه زياده روي نكني كه اصولن زياده روي در مصرف هر چيزي حتي بستني سيلاكس موجب خسران است ! حالا اين بستني سيلاكس چه جور بستني هستش !؟
فروغ:
والله سیلاکس که داروی رفع گیر روده است ولی بستنی اش چیه ، من بی تقصیرم !! تا قبر آ آ آ آ !!
Posted by: مهدي | October 21, 2008 3:15 PM
اول از همه خوشحالم که خوبی و راه خوبی هم پیدا کردی....
بعد لطفا بیا برای ما از فیلم هایی که دیدی بگو، چه فیلمی خوب بود، چی رو توصیه می کنی به ما بقیه افسرده ها و.... پیشاپیش مرسی :)
Posted by: Ng | October 21, 2008 2:35 PM