« دار الشفا | صفحه‌ی اصلی | من هستم. خاطرات خوب گذشته‌ هست. و آينده. كه شايد با يك وقفه، اما بهتر از گذشته مي‌سازمش. »

فقط من مانده‌ام . و بس.

دیروز .. عصر رفتم کافه سنایی. یک ماه قبل هم سرزده بودم . بسته‌بود. همسایه‌اش گفت دارد تعمیرات می‌کند..
دیروز اما باز بود. با این تفاوت که دیگر کافه سنایی من نبود. کلبه کوچک دوست‌داشتنی‌ام.. فکر می‌کردم اگر همه خاطرات خوش دوستان از‌دست‌داده‌ام را از من بگیرند، باز جایی هست که بروم و برای خودم - با یادشان - در تنهایی خلوت کنم..
همه‌چیزش را تغییر داده‌اند. دیگر نه موسیقی دارد، نه آقای سی‌دی فروش و نه آن چهارپایه‌های لق ناراحتش را.. و نه مجتبی و نه سیگار برگ و نه آن ویترین پر از شکلات و سیگارش. در آنجا هم سیگار را ممنوع کرده اند... و یک موسیقی بی‌کلام غمگین به‌جای هایده و دلکش و گیتی آواز می‌خواند.
راستش .. امروز که این را می‌نویسم از آن وقتهای نوشتنم نیست. یعنی کلمات خوب جفت و جور نمی‌شوند و حال نمی‌دهند.. اما فکر کردم مهم نیست. خواستم فقط بنویسم.
که رفتم کافه سنایی بی‌دوست. بی عشق. تنها. و کسی نبود.و من فقطجاي همه نشسته بودم. به یاد ایرج. مامک . علیمان. پدرام. علی پ. آذر. موتوتی. سیگار برگ. سی‌دی کمرون. هات‌چاکلت. موکا و بوسه. و فهمیدم که گاه تنهایی بسیار بزرگ تر از غصه خودش می‌شود.

مطالب مرتبط



legend of the fall

به‌قول آیدا و برعکس‌آقا !! و برعکس :)

شب

...

براي من رنگ بياور ... و يك سوداي بي‌پايان

من هيچ .. من نگاه

مي‌خواهم خيال كنم.. كه در خيالت مانده ام.. .

زمستان است...

شاهزاده قصه‌هاي كودكي‌ام

ياد

خشم فروخورده من

من عاشق سپید بودم.. تو چرا سپید نبودی؟

بنويسم يا ننويسم؟

من هنوز دوستشان دارم

شبی از همین شبهای من

زرورق را دور می اندازم.

خط های تو مرا خسته کرد

مرا ببر به دیار فراموشی

من گرو گذاشتم.. خودم پس گرفتم

نظرها

be nazare man cofe sanaee mohitesh garmtar shodeo samimi tar.va ghashangtar.

hanozam cafe sanae hamoone
behemoon zaman bedin
ta 14 ruze dige miterekonim
motmaen bashin har chi ghablan bude bazam khahad bud
hata ahangaye ghadimi
lotfan in nazaratetoon ro be khode ma ham begin ta moshkelat zudta hal she
(121)

ey baba
be nazare man cafe sanaee hanozam cafe sanae khanoome forough
shoma erade konin ya hamon ahanghaye delkash va hayde ro baratoon bezaran
hala gharare jofte divara ta 10 ruz dige ghafase beshe ta por az shokolat beshe
stande sigar barg ham ta 1 hafte dige amadast
khodamam ke unja dar khedmatetoon hastam
vase inke ehsase ghadimo dashte bashin begin ta jasigari ham behetoon bedam
aghaye cd forusham ke hast faghat dastresish sakht shode
mojtaba ham nist vali cafe sanaee hamishe cafe sanaee mimune
be omide ruzi ke shoma dar inja khaterate jadidi dashte bashin

salam forough jaan.

rastesh nemidunam chi begam vali har fasl az zendegi engaar zamaneh mahdudi dareh va tamum misheh. misheh natijeh gereft : zendegi ro barayeh lahzeh haash zendegi kon. dam ro ghanimat beshmaar.

Forooqe aziz wa mohtaram,

dige heyrAni wa giji mano kAmelesh kardi. kodAm momo?? nakone xode man budam!!!???? na aslan mahAle. wali natanhA heyeAni mano bishtar kardi, balke konjkAwtar az qabl ham shodam. age dust dAshte bAshi wa lotf koni wa be man mail bezani besyAr xoshhAl xAham shod.
barA to ham xoshhAlam ke bA wojude ozAe nAmonAsebe ejtemAie darune to roshan wa moratab ast.
bA kamAle eshtiyAq montazere xabari az to mimAnam. agar dust dAshti mituni be Adresse mail bAlAie [momo(at)....] mail bezani.Adresse wAqeie mane.
rAsti un momo ke migi alAn europA nist ke hA?
MOMO (غریب آشنا)
فروغ:
نه .. تو حتمن مو مو نیستی. چون اون امکان نداره بتونه این همه بدون غلط تایپ کنه :) . دوم اینکه اون کاناداست. ولی قرابت جالبیست.
شاد باشی.

مي گذره عزيز...مهم اينه كه نبود همه اين اشيا هوس داغ به ياد اوردنشونو عجيب تر به وجد مياره...غصه نخور هيچ كسي نمي تونه خاطراتتو دتخوش تغيير و نابودي بكنه

متاسفانه روز به روز همه چیز آپدیت می شن به جز خاطرات ما

NAAAAAA.....
be dalile na maloomi ma be onja migoftim aghaye doctor. behtarin hot choclate IRAN va JAHAN...hala na JAHAN.nesfe shab ha. sigar e barg...NA.ina dar moghabele tarikh masoolan. haminjoor alaki nemishe das be tarkibe cafe sanayi zad o gheser dar raft

فروغ:
آره .. بهترين هات چاكلت تهران.. هنوزم داره اينو .. شايد اين تنها داراييش باشه..ولي حتي جهت عمودي كافه رو افقي كرده ان .. يادته مثل يه دالون باريك كوچولو بود؟ حالا شده مثل اتاق آمپول زني بيمارستان ها . باريك و افقي . همه چيزهاش هم چوبي اند. ديواراش هم سراميك قهوه اي بود. يا يه همچين چيزي. خلاصه ديگه فقط هات چاكلت داره و بس. ولي ما كه براي هات چاكلت نمي رفتيم. مي رفتيم براي زندگي..

سلام‌ای آشنای ناشناس:
لطفاٌ صحنه زیر را تجسم کن:
داری از جایی رد میشی و سر راهت یک آئینه سبز میشه و چاره ای برات نمیمونه جز اینکه میخکوب بشی. آخه این آئینه درون آدم را منعکس میکنه. داشتم وبگردی میکردم که بلاگ تو میخکوبم کرد!انگار که یک آئینه سرراهم سبز شده بود, که منو تا ته،ته درونم لخت و عریان نشان میده، انگار که یکی در باره من نوشته، نه اصلاً انگار که خودم از خود خودم نوشته ام. عجب قرابتی دختر! نوشته های تو مثل این دستگاه اسکنره که اینروزها اینطرف ها مرتب در باره اش حرف میزنند، که میشه ازشون تو فرودگاها استفاده کرد یا نه. آخه اینها انسانها را کاملاً لخت و عور نشان میدند. بلاگ تو تا انتهائی ترین زاویه وجود منو منعکس میکنه. چی دارم میگم: وجود من؟؟!! چیزی در درونم میگه «نه بابا اینها را یکی دیگه و اونهم یک خانم محترم در باره خودش نوشته، چکار با تو که یک مردی و چند هزار کیلومتر از اون دوری داره!؟؟»
میخواهی باور کن یا نه: انگار که ما دیرآشنا هستیم! هستیم؟!؟؟ احتمالا نه (بهتر بگم که قطعاً نه) اما آخه چطور میشه که یکی تو تهران بنویسه، یکی دیگه اونهم آنچنان دور فکر کنه که خودش از حال خود نوشته!
مطمئناً مرتب به بلاگ خودم سر میزنم، البته با اجازه شما!
سبز باشی و روشن!
غریب آشنا

فروغ: خوش مي ياي. راستي اسم عزيزترين دوست زندگي من momo بود.

راست خیلی از کافه ها اینجوری شده
نمودن ولی احساس میکنم تمام پاتوق هارو دارن نابود میکنن
لعنت

magar dar tehran dar kafeha sedaie hayadeh o delkash o giti pakhsh mishavad ya mishode? komite chi pas?? vaghean hamchin chizi momken ast???
فروغ:
يك زماني بود كه حالا گذشت ديگه.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها