بدين جست و خيز آهو نميشوي، خر!
این فیس بوک هم عالمیه برای خودش!! اگه بخوام بشینم پاش میتونم همه زمستونمو باهش سر کنم!
....
امروز خیلی خودمو حفظ کردم که عصبانی نشم. یه بار هم از دستم در رفت. ولی درستش کردم. اما در مورد مدیرمالی داشتم میمردم دیگه. سه دفعه بهخودم گفتم ریلکس دختر، ریلکس!! و یهمورد دیگه هم بود. در اون مورد هی به خودم گفتم بالغت فعال باشه تو رو امام زمان. و هر دو بار موفق شدم.
اما عصر که اومدم خونه اونقدر غصه توی دلم بود که قلبم درد میکرد. :( طفلک من. هیچ کی چرا با من که حرف میزنه سعی نمیکنه اون بالغ لعنتیش رو فعال نگه داره، آخه؟!!
...
آستانه تحملم کمه. اگه کم نبود همه این سهمورد عصبانیت رو باید بههیچجا حساب نمیکردم. یعنی خود بهخود. نشد که بهجایی حسابشون نکنم. فقط توی خودم دفن کردم. الان اگه میخواستم انرژیدرمانی کنم، اون ظرف آب نمک سیاه سیاه شده بود لابد. :)
...
فردا می رم مدیریت صنعتی. میخوام چندتا کتاب بخرم و ببینم کلاس به درد بخور برای آدمشدن هم داره؟
خودم بیش از هرکس دیگهای گاهی از دست خودم مایوس میشم. بهقول شبح اون سالها آدم بهاین خری نوبره والله!
...
الان معلم موسیقیم مییاد . باید آمادهباشم تا مشت و لگدهای اونو هم تحمل کنم. واویلا از این من بیچاره. توی زندگی بعدیم لابد قراره کیسه بوکس آفریده بشم.

نظرها
باز شما سعی میکنی که کنترلش کنی من که اون لحظه فقط به عمق سوژه فکر میکنم کنترل منترلی در کار نیست
Posted by: بهار | February 7, 2010 11:52 AM
راستش رو بخوای یادم رفت خواستم چی بنویسم برات
معذرت خواهی!
Posted by: زن زمانه | January 26, 2009 9:26 PM
تیکه ای از پالپ فیکشن یا قصه های عامیانه ـ دیوونه ی ماریا ـ ۳ ـ قسمت چهاردهم
... بودن با ماریا پارادوکس غریبی رو در من پدید آورد میلی که دوست داشت در اسارت ماریا بمونه و نیروئی که همواره در من نجوا می کرد ماریا جز زجر تدریجی و دهشتناک و روح سرگردانی بیش برام نیست و نخواهد بود . چنانکه بعدها فهمیدم اگه زودتر به نجوای الهام درونی گوش فرا می دادم اون همه سختی و رنج با ماریا بودن رو این روح دوازده ساله ام مجبور نبود تا دو سال تحمل کنه...
آپم دوست نازنین و مهربونم
[گل][قلب][لبخند]
Posted by: آرش امید | January 26, 2009 9:21 AM
نمیدونم چرا ولی احساس کردم این پست رو یکی دیگه نوشته نه فروغ. لحن نوشتنش با بقیه نوشتهها فرق میکرد.
Posted by: کندوکاوگر | January 26, 2009 7:09 AM
سلام
از وسط کلی برف
راستی در مورد عصبانیت،
"آیا قهرمانانت را با ارواح عوض کردند؟"
وقتی اسطوره های آدم رو ازش میگیرن و جاش ارواح تحویل میدن میشه همینی که می بینین
مشکل شما مثل مشکل منه دقیقا
من این رو می دونم که کاری که الان دارم انجام میدم کاملا مخرب روح و روانم است
من باید یک نقاش یا یک موزیسین می شدم
و الان تمام قهرمانان و اسطوره های من تبدیل به کوهی از مقالات و کتابهای مدیرتی شدن!
دلم می خواست یک بار حتی برای یک بار نقش "فاستوس" رو بازی می کردم و "مفیستوفلس" "گوته" می یومد سروقتم!
می دونستم که چجوری با خشم کنار بیام!!!!
متن ترانهKilimandjaro از آلبوم Reborn از ERA رو براتون اینجا می نویسم
اگه گوش نکردین حتما گوش کنین بعدش فکر کنین که قهرمان های ما آدم هایی که داریم توی پوچی شهری مثل تهران دست و پا می زنیم کجا می تونن رفته باشن
باز هم موفق باشید
بسیار زیاد
از وسط این برف ها
Don’t say you wanna a better world
Don’t say you wanna a better life
When all you do is watch TV
And listen to the promises
Don’t say you wanna a better world
Don’t say you wanna a better life
When all you do is just rely
on the progresses of science
Don’t say another word, just let me dream
And look outside
where the wind blows and the flowers grow
Where the river goes
Taking my dreams away
Just let me go
Where the rain falls and the forest cries
Since there will be no more snow in Kilamandjaro
Don’t say you wanna a better world
Don’t say you wanna breathe clean air
When all you do is drive around
In your brand new SUV
Don’t say you wanna a better world
For all the children of mankind
When all you do is just rely
on the progresses of science
Don’t say another word, just let me dream
And look outisde
where the wind blows and the flowers grow
Where the river goes
Taking my dreams away
Just let me go
Where the rain falls and the forest cries
Since there will be no more snow in Kilamandjaro
Posted by: سازشکسته | January 25, 2009 1:16 PM
پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه نمی توانم تغییر دهم، دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را می توانم تغییر دهم، بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم، مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.
وبلاگ قشنگی داری.
اگه وقت کردی به منم یه سر بزن
Posted by: ارژنگ | January 25, 2009 11:59 AM
فروغ عزیزم، با خوندن پست های چند ماه اخیرت میدونم که داری چه تلاشی رو از سر میگذرونی که عصبانی شدنت رو کنترل کنی ولی فروغ جونم مهم اینه که عصبانی نشی، نه اینکه هی عصبانی شی ولی مخفیش کنی و همه اون انرژی های منفی رو در خودت بریزی. این جوری به نظرم بیشتر به خودت ظلم میکنی
شاید لازمه رشد بالغت اینه که اول با خودت، اول فقط با خودت، مهربونتر باشی و بعد به فکر دیگران باشی؛ هر چند ممکنه خودخواهانه به نظر بیاد ولی لازمه دوست من
موفق باشی
Posted by: سحر | January 25, 2009 11:19 AM
سلام
ممنونم بابت کامنت
اسم مجله هست"گزیده مدیریت" که ترجمه همزمان Harvard Business Review می باشد.
مقاله ای در سال 1383 چاپ شد در این مجله تحت عنوان"هفت شگفتی برای یک مدیر عامل جدید" که البته در ایران کلا همه مدیر عامل ها به نوعی با این شگفتی ها بطور روزمره مواجه هستند
این مقاله را از آدرس زیر می توانید بگیرید
http://www.shasfand.ir/Files/Articles/7.pdf
این مقاله به خود من خیلی کمک کرد و دیدگاهم را اصلاح کرد.
امیدوارم که به درد شما هم بخورد
موفق باشید
Posted by: سازشکسته | January 25, 2009 9:09 AM
bah bah, ajab, dobare be fekre tahsile elm oftadi, bad nist, mikhahi bache-ha ra jam konam berim soraghe modir mali hey bemalimesh ya gheghelakesh bedim, bad ham oon gorbr chakme pooshe poshte land-rover ra ba morabaye shaghaghol khafe konim.
OMRAN
Posted by: shain | January 25, 2009 8:37 AM
welcome to facebook;)
Posted by: Babak Yahaghi | January 25, 2009 5:59 AM
سلام
خوب.باز هم من!تعجب نداره.
داشتم wish you were here رو گوش می کردم و وقتی زمزمه می کرد که می گه:
ما دو روح گمشده بودیم که سال های سال توی یک تنگ ماهی شنا می کردیم روی همان زمین می دویدیم و می دویدیم!چه چیزی پیدا کردیم؟
ترس های قدیمی مان را!
کاش اینجا بودی!
می دونین همون لحظه مطلب جدید شما رو می خوندم.باور بفرمایین من اصلا نصیحت بلد نیستم ولی قسم می خورم شما و روحتون شدین مصداق این شعر زیبای whish you were here!
اگه رفتین مدیریت صنعتی کتاب "سازمان استراتژی محور" رو بخرین مطمئن باشین توی کارتون بهتون خیلی کمک می کنه.(من تست کردم)
راستی دفعه قبل راجع به موسیقی براتون نوشته بودم چون می دونم الان احتمالا معلم شما هم رفته یک سری به بانک موسیقی خودتون بزنین و اگه پیدا کردین Telegraph Road از مارک نافلر رو بزارین و جادوی موسیقی رو زیر پوستتون حس کنین!
حتما فردا با حال خیلی خوش سر کار خواهید رفت.
شب خوبی داشته باشین
فروغ:
متشكرم. خيلي زياد.
Posted by: سازشکسته | January 24, 2009 8:40 PM