بیچارگی
فکرم آشفتهاست. قرص خشم تاحالا اثر نکرده، گرچه دکتر گفتهبود یکماهی باید صبر کنم..
اول صبح شنبه، دیررسیدن یکی از بهترین کارمندهایم خلقم را بهگند کشید. دختر بسیارخوبیست و کار خوبی هم دارد، با این اشکال که هر روز بیش از نیم ساعت تاخیرمی کند.
ساعت کار ما هفت و نیم است و او از همان اول بهخاطر دور بودن خانهاش هشت میرسید. بعد ساعت او را هشت کردم. حالا هشتو نیم بهبعد میآید. تازه هفتهقبل بهش تذکر دادهبودم. اما امروز دیگر شاهکار زد و بیستدقیقه به نه آمد.
راه چارهای ندارم. باید تحملش کنم. تهدید و توبیخ هم بی فایده است. درواقع ضمانت اجرایی ندارم. مثلا توبیخش کنم و بگویم بعد از سهبار تذکر کتبی بیرونش میکنم؟ خوب بعدش چه کنم؟ در این بیآدمی مملکت با این همه هزینهای که در این سهسال برای درستکردنش دادهایم، بهدست خودم ردش کنم؟
بگویم پاداشش را قطع میکنم؟ میگوید اول حقوقم را بدهید، پاداش مال خودتان.
نمیدانم چکار کنم. بدترین وقت زمانیست که کارمندان بدانند که راهی جز تحملشان ندارید.
از طرفی لیست وامهای شرکت را دیدم. میدانستم که وضعمان خیلی بد است اما دوست نداشتم برخورد مستند داشتهباشم. دیدم مجبورم مواجه شوم قبل از اینکه لیست با من مواجه شود.
از وقتی لیست را دیدهام نصف نفسم درنمیآید.

نظرها
کاشکی تو رئیسم بودی D;
فروغ:
بهتر بود بگی : خوش به حال من که تو رییسم نیستی :))
Posted by: نیچه | February 23, 2009 2:58 AM
تا وقتی حقوق را سر وقت ندهی همین آش است و همین کاسه. حرص نخور تو هم اگر جای اون بودی همین جوری برخورد می کردی.گاهی مواقع آدم لازمه که از این ور میز بره انور میز.
Posted by: مهم نیست | February 22, 2009 6:39 PM
عوض کردن ساعت کارش اشتباه بود، اما میشه یک کار دیگه کرد، ساعت کار شناور هم بد نیست، موظفاش کن به 8 ساعت کار روزانه، حالا اگر اتمام کار ساعت پنج باشه و شروع مثلا هشت. اگر 9 اومد سر کار ساعت 6 تموم میشه کارش. اینجوری عذاب هم نمیکشی. اما این هم که یک کارمند اوضاعاش با بقیه فرق داشته باشه باعث بلبشو میشه. میشه یک جلسه هم گذاشت با کارمندها و قضیه رو مطرح کرد مثلا. باهاشون که دشمن نیستی، هستی؟
فروغ:
ساعت کار شناور برامون امکان پذیر نیست چون که برای همه باید اعمال بشه و از لحاظ مسائل اداری و محاسبات خیلی پیچیده و در هم می شه. و در ضمن برای شرکت تولیدی باید حتمن ساعت شروع کار مشخص باشه چون کارخونه باید بدونه بچه های دفتر از چه ساعتی پاسخگوی مسائل اونا هستن و ارباب رجوع هم بدونن کی باید مراجعه کنند.
Posted by: منیری | February 22, 2009 2:20 PM
مملکت پر از متخصص بیکار است. خوب یکی دیگه را به جاش بیارید. برگ برنده مگه همیشه دست کارفرما نیست؟!
فروغ:
فكر مي كني. بهتر است بگويي مملكت پر از ليسانسه بيكار است.
Posted by: یکی | February 21, 2009 6:36 PM
سلام دقيقا داستان من را تعريف ميكني امروز وسط سالن شروع به فحاشي به راننده سرويس ترياكي شركت كردم
Posted by: bahman | February 21, 2009 5:56 PM
سنگینی نفس را خوب حس میکنم.
درباره اون کارمند ببینم مگه تایم شیت نمی زنن که اگه ساعت کارشون کم بشه آخر ماه کسر کار حساب کنین براشون؟ اونجوری اگه باشه معمولن حساب دو دقیقه کسر کار رو خودشون بیشتر از ما می کنن.
فروغ:
چرا تايم شيت هم دارن اما گويا ديرآمدن كيفش بيشتر است. به نظر خودم هم البته اگر جاي او بودم ترجيح مي دادم ماهانه ازم كم كنند تا اينكه ساعت هفت و نيم سركار باشم.
Posted by: کتایون | February 21, 2009 2:59 PM