« روزي از روزهاي زندگي چهارفصل من | صفحه‌ی اصلی | نوروز مبارك باشد. »

كاش آدمي دوبار متولد مي‌شد..

خوابم نمی‌برد.. مثل همه شبهایی که زیاد فکر می‌کنم.. کمی قرآن خواندم.. گفتم شاید جمله آرام بخشی پیدا کنم و به خاطرش آرام بخوابم..اما فقط فهمیدم که خرم‌شاهی مترحم بی‌نظیری‌ست برای قرآن...
البته که یک جمله دلخواه هم پیدا شد .. توکل کن ..
سوره لقمان را هم برای اولین بار یا شاید دومین بار دیدم و خواندم.. سوره قشنگی‌ست..
اما نشد که خواب را پیدا کنم..

ناآرام نیستم.. مثل همه وقتهایی که باید تصمیم بگیرم.. و یادم هست که کسی راهم را روشن می‌کند..
دارم فکر می‌کنم به‌اینکه قادرم در برابر اتفاقات مهم - و شاید سخت - زندگی ناآرام نباشم..اما چه آسان در قبال ریزترین مسائل بی‌صبر می‌شوم و خشمم همه چیز را به‌آتش می‌کشد.. و بی‌خود حرف می‌زنم..
خودم برای خودم عجبیم.. از دست این‌همه تناقضی که دارم..

دوست دارم بنویسم..
که ....

که دلم می‌خواست امشب چنین باشد و چنان.. و چنین نشد و چنان هم..


مطالب مرتبط



legend of the fall

به‌قول آیدا و برعکس‌آقا !! و برعکس :)

شب

...

فقط من مانده‌ام . و بس.

براي من رنگ بياور ... و يك سوداي بي‌پايان

من هيچ .. من نگاه

مي‌خواهم خيال كنم.. كه در خيالت مانده ام.. .

زمستان است...

شاهزاده قصه‌هاي كودكي‌ام

ياد

خشم فروخورده من

من عاشق سپید بودم.. تو چرا سپید نبودی؟

بنويسم يا ننويسم؟

من هنوز دوستشان دارم

شبی از همین شبهای من

زرورق را دور می اندازم.

خط های تو مرا خسته کرد

مرا ببر به دیار فراموشی

لينک‌ها