« با تشكر از خانواده اداره برق | صفحه‌ی اصلی | خود-شاد-سازی »

ماجراهای من با من

شرکت هستم. از صبح مثل بچه‌آدم مرتب کار کرده‌ام و سعی کردم همه قورباغه‌ها را تا ظهر خورده‌باشم!
بااینکه مرتب خدا را شکر می‌کنم که لااقل شرکت دوم کوچکمان کار دارد و سرمان گرم است، اما یک حس ریز عجیب مدام گوشه ذهنم وول می‌زند که کاش الان توی خانه زیر آفتاب دراز کشیده‌بودی و کتاب می‌خواندی و کمی چرت هم لابلایش می‌زدی :) و من بهش می‌گویم : باشه اگه الان قول بدی بشینی سرکارت، هفته دیگه برات یه روز مرخصی می‌گیرم..
شبیه همان حسی که وقتی صبح‌های زود، خودم را با التماس بیدار می‌کنم، با محبت توی گوشش می‌گویم: بیدارشو قربونت برم.. درعوض قول می‌دم عصری که برگشتیم خونه حتمن یه‌ساعت بخوابیم ...

مطالب مرتبط

انواع زندگی

سخت!

آگهی کار

آقا شیره کجایی که شوم من چاکرت؟

بیچارگی

حقيقت كذب محض است.

از ما حركت ... از تو هم خواهش مي‌كنم بركت..

بالغ - بالغ ؟ بالغ - كودك؟ يا والد - كودك؟

اگر مرد بودم، باز هم بغض می کردم؟

آقاي مندليف، شما خوبين؟

Neurobion

dumb & dumber

زنان صنعتي

اين روزها روز من نيست.

من هستم

روزهای من ... من یک زن بی رویا

بسيار مهم ! اول براي خودم

درخواست كمك

كاررررررررررررررررررررر

روزهاي چهل و هشت ساعته

نظرها

من هم صبح ها دلم برای خودم میسوزه.اما ارتباط خوبی با خود درونی ات داری

فكر كنم همه كارمندا با اين نوشتت همذات پنداري كنن .

خوبست کار داشتن.. خوب است

اين روزهاي بعد از عيد و شايد خيلي روزها در تمام سال وجه مشتكر خيلي از ماهاست. با خودمان حرف ميزنيم. قربان صدقه خودمان ميرويم. وعده و عيدهاي آنچناني. منكه امروز را بيخيال همه چيز شدم و ماندم خانه و خوابيدم. عاطل و باطل

سلام
الان من هم شرکت هستم!چشمام قرمز شده و سرم به شدت درد می کنه!
خوابم می یاد و افکارم به شدت پریشان شده
تصمیم گرفتم قول هایی که شما به خودت می دهی را به خودم بدهم!
ولی فایده نداشت!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها