« به یاد سفرخوشی که رفتی و من ماندم و گذاشتی به بدترین احتمالات فکر کنم. | صفحه‌ی اصلی | سوال »

آقا شیره کجایی که شوم من چاکرت؟

دیگه دلم نمی‌خواد مدیر باشم. دلم نمی‌خواد به‌کار هیچ‌کسی رسیدگی کنم و به‌هیچ کسی دستور بدم و از هیچ‌کسی چیزی بخوام. دلم می‌خواد فقط یک کارمند باشم مثل سالها قبل. با یک اتاق کوچک و یک میز تحریر کوچک و یک کتابخونه و یک کامپیوتر. تلفنی که روزی دو بار زنگ بخوره. از در اتاقم فقط آبدارچی روزی دو سه بار بیاد و چایی بیاره. یا اصلن اونم نیاد . حاضرم بقیه عمر کاری‌م رو کارمند آقا شیره باشم. روزی سی بار غرش کنه و گازم بگیره.
همه اینها را با این اتاق و میز بزرگ و لب‌تاپ و آدمهایی که هی می‌یان توی اتاق نمی‌زارن یه نامه رو مثل آدم بخونم و حجم کارهای مسخره‌ای که هیچ ربطی به‌هم ندارن و از هیچ‌کدومشون بلد نیستم هیچ پولی در بیارم، تاخت می‌زنم. با حقوق و عنوان و مقام و همه عوارض و بیمه مدیر بودن.

مطالب مرتبط

انواع زندگی

سخت!

آگهی کار

ماجراهای من با من

بیچارگی

حقيقت كذب محض است.

از ما حركت ... از تو هم خواهش مي‌كنم بركت..

بالغ - بالغ ؟ بالغ - كودك؟ يا والد - كودك؟

اگر مرد بودم، باز هم بغض می کردم؟

آقاي مندليف، شما خوبين؟

Neurobion

dumb & dumber

زنان صنعتي

اين روزها روز من نيست.

من هستم

روزهای من ... من یک زن بی رویا

بسيار مهم ! اول براي خودم

درخواست كمك

كاررررررررررررررررررررر

روزهاي چهل و هشت ساعته

نظرها

به نظر من خدا به اندازه ی توانایی آدمها بهشون مسئولیت میده...این حرفای شما شونه از بار مسئولیت خالی کردنه...بهتره به جای این حرفا برا خودتون دعا کنین که خدا تواناییتونو بیشتر کنه تا هم مسئولیت هاتونو بهتر انجام بدین هم فشار کمتری رو متحمل بشید.

سلام
این انگار از خصوصیات زندگیه...هر چی جلوتر میره بخشی از آرزوهات رو پیدا می کنی و ناغافل می بینی که چیزهایی که تا دیروز داشتی الان برات آرزو شدند.....

سلام فروغ جان،تو همیشه برای من الگوی مبارزه هستی وبودی
این پست برای همه کسانیکه آرزوی پست بالاتری رو داشتن و دارن خیلی راهگشاست،نمیدونم چرا یاد اون پست علیمان افتادم(عکسی برایت میرسد.31زانویه2009)فکرکنم منظورشو درست فهمیدم.برای ماآدما آرزوها از دور زیباست هرچند تو ثابت کردی که وقتی بهش رسیدی هم کم نذاشتی.خستگیت موقتیه عزیزم
شادباشی

سلام
امشب بعد از مدتی توانستم که سری بزنم و بخوانم.
به وبلاگ کتایون سر زدم و دیدم تعطیل شده است عجیب دلم گرفت بعد مطالب شما را خواندم که مانند تیر خلاص بود!
خودم هم که از این مملکت رفتنی هستم!و دیگر هیچ!
راستی اگر خانم کتایون را دیدید از قول من خداحافظی کنید.
به این نتیجه رسیدم که ما بار سنگینی هستیم بر دوش این اجتماع!
موفق باشید

قبلا هم براتون نوشته بودم كه وقتي وبلاگ شما رو مي خونم نا خودآگاه احساس مي كنم كه نويسنده كاملا از روي صداقت اين چيزا رو مي نويسه!! اين صداقت رو كمتر ميشه تو همشهري هاي ما يافت نمود

سلام خانم فروغ
ما مشهدي‌ها اسممون بر در رفته فكر كنم... ولي شما تقش بسزايي براي تغيير اين ذهنيت داريد و جاي تشكر داره

فروغ:
از چه لحاظ اون وقت؟

(((هر کسی خودش می دونه برای چه نوع زندگی ساخته شده
خوش به حالتون
من كه بعد اينهمممه سال هنوز نفهميدم برا چي ساخته شدم !!!

خوب همین جالبه دقیقا متنی که نوشتی خیلی عمومیت داره تو جامعه من هم متنی دارم با عنوان "دهفرمان سرمایه داری" که تو اون متنم کاملا با مدیر عاملم طرف بودم. مشکل دقیقا همین جاست ، جایی که یک سرمایه دار خود ار در کارکنانش تعریف می کند.

دخترجان همه كارمندا زور ميزنند رييس شن
اونوقت تو ميخواي كارمند شي

فروغ:
هر کسی خودش می دونه برای چه نوع زندگی ساخته شده. من درباره خودم اشتباه می کردم ولی لازم بود حتمن این دوران رو بگذرونم تا اگر کارمند شدم، هیچ وقت افسوس نخورم ..

اميدوارم اون قدر مثل خانم كتايون زير فشار قرار نگيريد كه در فكر ننوشتن بيفتيد.تازه هنوز گازوئيل 2 سنت است وبه يك دلار نرسيده وقتي به 50 سنت رسيد بغير از افراد مولد بقيه را اخراج مي كنيد . لبخندي ميزنيد و مي گوئيد اينكه آسان بود

متن جالب و زیبایی بود
یه جورایی حس غریبی داشت. و اینکه خلیلی به جا و درست از تا ویل داستان در متنت استفاده کردی. در حقیقت همه ما قربانی این جامعه ایم ، همه ما به نحوی خشن و نامتناسب جاهایمان عوض شده است مطلبی که نوشتی در عین حال که درونی بود و شاید فردی عینی بود و اجتماعی ، نوشتاری که باید در جامعه مان بازتولید شود.
فروغ:
آقا شیره مدیر سابق من است که خوانندگان قدیمی او را می شناسند.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها