« ... | صفحه‌ی اصلی | كتابخانه ملكوت »

مردي به‌رنگ سورمه اي

امروز بعد از سه سال و اندی که ساکن این خانه‌ام، تصمیم گرفتم توری نصب کنم. آقای نصاب آدم بداخلاقی بود. اولین بار که برای اندازه گیری آمده بود، از قیافه‌اش خوشم نیامد. به‌همین راحتی. و بهانه گرفتم که گران است. یک هفته بعد رضایت دادم با ده هزارتومان تخفیف بیاید..
امشب باز دیدم از قیافه‌اش به‌شدت ناراحت می‌شوم. یک آلرژی نابه‌هنگام.
توری‌ها را آورد.. همان قدم اول، پنجره را که باز کرد، با شدت لیندای خوشگلم را از کتار پنجره با فشار هل داد تا از سرراهش دور شود.. من با دهان باز نگاهش می‌کردم. پایه گلدان یک کوزه است. سرانجام وقتی لیندا و کوزه درحال پرت شدن روی میز شیشه‌ای عزیزم بودند، با ناله گفتم : وای گلم.. نصاب گفت: این مگر پایه نیست؟
منظورش چه بود؟
پنجره را سوراخ‌های متعدد کرد ..کف هال سرشار از براده فلز شده‌بود.. حتی یک دستمال کوچک هم نخواست تا زیر مته نگه دارد..
رفت سراغ در بالکن اتاق‌خواب. من کنار اتاق ایستاده بودم چون دلم گواهی می‌داد یک خرابی به‌بار خواهدآمد. قاب را کف اتاق خواب با هم فضاحت پنجره سوراخ سوراخ کرد و براده‌ها و پیچ و میخ بود که عین زباله پرت می‌کرد کف اتاق خواب..
آمدم بیرون..
یک‌هو صدای جرینگ جرینگ پیچید.. محل ندادم. و دقیقه ای بعد خودش گفت :حباب بالکن را شکستم..
ابزار دیوار را هم با سنگ فرز له کرده بود.. عصبانیت بی‌فایده بود..
گفتم: بی‌زحمت حباب نیمه‌شکسته را از دیوار جدا کنید. جواب داد: لازم نیست..چیزی روی دیوار نمانده! وقتی نگاه کردم، انگار کسی با پتک به‌جان حباب بدبخت افتاده بود..له بود.. بیچاره.:(.
دم رفتنش یک لیوان آب طالبی بهش دادم.. به‌نظرم از سکوت من و آب طالبی سوء‌هاضمه گرفته باشد. الهی.

همه اینها را گفتم تا گفته باشم که از این هفته یک خانم محبوبه‌شب به‌خانواده من اضافه‌می‌شود..محل سکونتش بالکن خواهد‌بود.. با این قول که من تا صبح با عطرش زندگی کنم.
جای حباب شکسته هم یک فانوس رنگی آویزان می‌کنم..
بلاخره کسی باید پیدا می‌شد تا انگیزه لازم برای هم‌خانه‌شدن با محبوبه‌شب و این فانوس را به‌دلم ببخشد.

مطالب مرتبط

هرمس-رويا-آيدا-فروغ

no cash

قلم موی مرا مگیر.

تقصیر مکن.

افت نوازش خون

نظرها

محبوبه شب نو مبارک

aakh ke man cheghadr ba khoondane post haye in sheklit haal mikonam. rastee kaash ye aks az in mahboobeye shab migzashti, man nemidoonam che shekli e:(

آره به نظرم خیلی هم جالبه من اونوتوی اداره کاشتم و الا بزرگترینشون 20 سانت قد کشیده وقتی به برگای اونا دست بزنی دستت عطری میگیره که شرط میبندم سالهاست به دماغت نخورده.البته من از مادرم شنیدم که شصت هفتاد سال پیش توی گیلان این مدل وجود داشته اما در مقابل انواع بزرگتر از دور خارج شده .مثل اینکه این نوع رو دوباره از کانادا اوردن و توی گلخونه کاشتن.من دونه های اونو از یکی از همکارام که فامیلش گلخونه داشت گرفتم و با بیصبری منتظرم ببینم چه شکلی. راستی نگفتی محبوبه شب با قلمه زیاد میشه؟
فروغ:
نمی دونم با قلمه زیاد می شه یا نه ولی همه بهم توصیه می کنن محبوبه شب برای بالکن کوچک من بوش خیلی زیاده و اذیتم خواهد کرد :( حالا شاید برم اطلسی ایرانی بگیرم.
راستی یه لینکی کنار صفحه من هست که درباره گلهای آپارتمانیه شاید توش باشه روش قلمه زدن. به هرحال توی اینترنت حتمن هست.

خب شما پر ترین نیمه ی لیوان را دیدید. یعنی الان که این را خواندم عجیب به این روحیه تان، به این آرامشتان حسودیم شد.
فروغ:
هوممممم.. خوب ولي من اصولن آدم جوشي هستم.. اين دفعه نمي دونم چطوري خودم رو كنترل كردم و بهش آب طالبي دادم..؟ يعني مي دوني .. فكر كردم خوب زحمتش رو كشيد..حتي اگر خيلي بي سليقه بود..همين قدر توانش بود.

salam . mikhastam begam man veblog shoma ro mekhonam nemdonam chera doseton daram ... ye hesse gharibe shbihe modire ghabli mna hastid ... ya shyad khelee alan ba shoma khodamo sami\mi hes mekonam .
فروغ:
از لطفت ممنونم..

How a nice personification;
Your description was really fantabulous and replete with kindness and love.
فروغ:
مرسي كاميار عزيز.. هميشه لطف داري.

مردي به رنگ سرمه اي آمد.
يك ليوان آب طالبي سبز خورد.
و وقت رفتن ،رنگين كمان هفت رنگ شد
سلام خانم محبوبه شب ِ سفيد رنگ
الهي خانه ات پر از شادي هزار رنگ باشد

فروغ":
مرسي.. خانه شما هم :)

من هم از محبوبه شب خوشم میاد از خیلی از گلای بیخاصیت معروف بهتره ولی نمی دونم که میشه با قلمه زدن تکثیر بشه؟ من الان یه ÷یچک دارم که با یه قلمه کوچیک شروع شد ولی الان هیولایی شده ولی چون عطر و بو نداره دورش رو یه نوع گوجه فرنگی انگوری کاشتم دیدی برگ گوجه فرنگی چه عطری داره؟
فروغ:
گوجه فرنگي انگوري؟ نمي دونستم.. مي رم سوال مي كنم.. مي گي به درد بالكن مي خوره؟

ابزار دیوار را هم با سنگ فرز له کرده بود
ببخشيد اين جمله يعني چه ؟
البته اگه عصبانيت فروكش كرده!!
فروغ:
ابزار دیوار، شوکین جان، یعنی آن گچ بری های باریکی که روی کناره های دیوار و یا سقف با دست یا همین طور پیش ساخته میسازند.سنگ فرز را که می دانی ؟ آورده بود تا کناره در بالکن را که یک زایده آهنی داشت ، ببرد تا قاب توری را نصب کند.هم زایده را برید ، هم ابزار را.
عصبانی هم نبودم. یعنی وقتی نوشته را نوشتم فقط به محبوبه شب و فانوسم فکر می کردم.

دلهای پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند . و امروزسادگی پاکترین خطای ماست

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها