دستت را به من بده..
تصمیمگرفتهام مراقب گل ياس باشم.. بیش از هرزمان دیگری در این سی و هشتسالی که خواهریم.. همیشه فکر میکردم بهقدر کافی بزرگشده و زندگی خودش را دارد و نباید دخالت زیادی داشته باشم.. گرچه خیلی بهندرت یکوقتهایی مثل خواهربزرگها او را پشت سرم قایم کردهام و همه آدمهایی را که اذیتش میکردند، یکفصل سیر زدهام تا دلش خنک شود و آنها هم حساب کار خودشان را بکنند..
اما حالا که سنی از هردویمان گذشته، فهمیدهام که با این نوع مراقبت مشکلی اساسا حل نمیشود.. باید یک کار ریشهای بکنم..
میخواهم قویاش کنم.. اول باید سلامتی روحش را درست کنم.. بهنظرم امشب قبول کرد که مراقب روحش باشد.. مشاوره برود و همه چیزهای غصهآور را از دور و برش دور کند.
بعد میفرستمش کلاس زبان و کامپیوتر. و در کنار اینها میخواهم وادارش کنم که یک گالری نقاشی بزند. محلش خانه من.
عزمم را جزم کردهام که زندگی گل یاس را درست کنم و از او یک زن قوی بسازم. یک زن با اعتمادبهنفس که روی پای خودش بیاستد. زنی که زندگیکردنش وابسته به هیچ باغبانی نباشد.
.....
در رابطه با پست قبل:
با تشكر از تك تك تان كه كامنت داديد و ايميل زديد، نتيجه همفكري اين شد كه هفته ديگر به مدت شش روز ميروم سفر.:)

نظرها
خوش بگذره!.خیلی موثره.
اما یادتون باشه شرط وقت گیر نبودن خودتون هم رعایت نکردید. من می خواستم پیشنهاد بدم امافکر کردم خیلی وقت گیر باشه!!
فروغ: دیگه یه هفته رو که می تونم به خودم مرخصی بدم :) .. بعضی چیزها و بعضی آدمها خیلی وقت زیادتری می خوان.
Posted by: سیاوش | October 5, 2009 4:11 PM
نتیجه این همه همفکری این شد؟میروم! کمتر از میرویم قابل قبول نیست وگرنه دیگه مشاوره نمیدیم ها :)
فروغ:
خودمم دارن می بیرن تازه :)))))))))))))
Posted by: monparnass | October 5, 2009 1:09 PM
چقدر عالی...سفر خوبی داشته باشید.خوش بگذره اگر به سمت آسیای جنوب شرقی میرید ...ماساژ رفتن رو فراموش نکنید..وحشتناک خوبتون خواهد کرد:)
Posted by: goli | October 4, 2009 11:22 PM
safar khobeh, ama be koja? :)
Posted by: بابک | October 4, 2009 10:41 PM
من داشتم درمورد دكتر محمد صنعتي در گوگل جستجو ميكردم كه به سايت شما برخوردم يعني كاملا اتفاقي! در يكي از پستهاي سه چهار سال پيش شما سراغي از دكتر صنعتي و گروههاي ايشان گرفته بوديد. من چهار سال است كه گروههاي دكتر را ميروم. اگر هنوز در اين گروهها شركت نكرده ايد من ميتوانم در مورد گروههاي ايشان اطلاعاتي بدهم. درمورد مسايل رواندرماني هم خيلي علاقمندم كه با هم همفكري كنيم
فروغ:
هيچ ادرسي از خودت نزاشتي پس چرا؟
من كلاسهاي دكتر صنعتي رو دوست ندارم ولي.
Posted by: مرضيه | October 4, 2009 3:32 PM
هفته ديگر به مدت شش روز ميروم سفر))))
اينجا كارخانه و شركت است يا هتل و مهد كودك ؟!تازه همين شما هستيد كه با اين كارهايتان ميزنيد توليد مملكت را له مي كنيد !!(فكر كنم اگر يكي از كارگرهاي مادرمرده از شما 2 روز مرخصي ميخواست اين جوابو بهش ميدادين !) :)
فروغ:
اینجا مهد کودکه خوب .
اتفاقا من به همه بچه ها گفته ام که باید مرخصی هایشان را بروند و آخر سال کسی پولی بابت بازخرید مرخصی نخواهد گرفت.
در ضمن تو چرا وبلاگ درست نمی کنی من بیام کامنت بزارم برات؟
Posted by: شوكين | October 4, 2009 9:47 AM
عزمم را جزم کردهام که زندگی گل ياس را درست کنم و از او يك زن قوی بسازم)))
اين غلط است به نظرم ! زن قوي اي كه شما بسازيد به درد خودتان ميخورد نه او !!
به نظرم بهتر است : عزمم را جزم كرده ام تا به او كمك كنم تا زن قوي اي شود !
فروغ:
شوکین !! حالا هی از من ایراد بگیر. خوب شنونده عاقل باشد عزیزجان. معلوم است که باید کمکش کنم تا خودش ساخته شود.کودک نیست که من بسازمش.
Posted by: شوكين | October 4, 2009 9:40 AM
آفرین!
من هم یک خواهر شبیه گل یاس شما دارم. تفاوتش این است که یک وقت هایی مجبور شدم دیگرانی که اذیتش می کرده اند را بزنم ولی او دلش برای آنها می سوخته و من این وسط ....
ما چند ماهیست گل یاسمان را فرستادیم کلاس حسابداری، به نظر می رسد که برایش خیلی مفید بوده (البته از همان موقع هم شروع کرده به عنوان حسابدار کار کند).
Posted by: پانته آ | October 4, 2009 9:21 AM
خوشحالم، خیلی خوشحالم. هم برای سفری که درپیش داری و هم برای گل یاست که خواهری چون تو دارد. یک باردیگر، آن زمان که درمورد رنج های گل یاست نوشتی برایت نوشتم که گلت چقدر خوشبخت است که تو و برادرتان را دارد، اما هرچه کردم به دلایل فنی آن کامنت ارسال نشد. اما امروز دوباره این را تکرار می کنم. باورکنید داشتن همدیگر کم چیزی نیست، باورکنید. نیازموده باورکنید که آزمودنش درتوان ماها نیست.
Posted by: اولدوز | October 4, 2009 2:58 AM
خوش به حال گل یاس
که یه خواهر داره مثل تو
وقتی نوشته رو خوندم گریه ام گرفت
یاد تنهاییام افتادم
Posted by: مریم | October 3, 2009 11:42 PM