« حضور خلوت انس | صفحه‌ی اصلی | كف بين »

دالان دل

يكي بايد بياستد..

عادت برای من به مثابه مرگ است. به مثابه نابودی. به چیزی که عادت کنم تمام می‌شود/ می‌شوم. انقدر از عادت گریزانم که ممکن‌ست بی هیچ تاملی طرح عاشقانه‌ی بی‌سرانجامی را با یک رفتگر بکشم. این شکلی‌اش را تجربه کنم که من آدم تجربه از هر چیزی، از هر نوعی در هر مکانی ام. آدم خود را سپردن دست بادم. اصلن من می‌گویم آدم‌ها نباید به زندگی‌شان عادت کنند. عادت که کنند رنگ محیط می‌شوند. می‌شوند خاکستری. رنگ و رو رفته. باید همیشه در بروند از این روزمرگی، باید به زور یک شکلات هم که شده یک طعم غیر از امروز را در امروز بچپانند. باید عاشق قالی‌شوی‌ها بشوند، شیشه‌شورها، گاری‌چی‌ها. پاهای‌شان را گلی کنند. درخت‌ها را بالا بروند. روی برف‌پاک‌کن‌ها نامه‌های یادگاری بگذارند. آدم‌ها باید زندگی را به هر زوری که شده از عادی بودن درآورند. باید بلد شوند که می‌شود به جای راه رفتن دوید. به جای دویدن پرید. به جای حرف زدن آواز خواند. به جای دست دادن بغل کرد. دمت گرم گفت. روی‌ شانه‌شان، پشت‌شان،‌ نقطه‌ی ثقل دوستی‌شان زد. آدم‌ها باید یاد بگیرند که خودشان را به زور از زندگی بکشند بیرون. زندگی را خودشان طرح دهند. به شکل خودشان. به شکل ایده‌های‌شان. به شکل آرزوهای پروازشان. باید بلد باشند آغوش کشیدن‌های ناگهانی را. بوسه‌های یک‌هویی را. گریه‌های بی‌هوا را. باید زندگی را تابلویی ببینند. تابلویی ببینند نقاشی شده از کوه و دشت. از خانه و خیابان. از ماشین‌ها و آدم‌ها. که آدم توی تابلو شوند؛ قصه بازی کنند، شخصیت باشند، بسازند بتراشند از زندگی‌شان، از حواشی‌شان، از اطرافیان‌شان. ردی از خودشان به جا بگذارند. دل‌شان را خوش کنند. دل دیگران را به هوای دل خودشان خوش‌تر کنند. نگاه‌ها را برق بیاندازند از این یک ذره تفاوت. از این یک اپسیلونی که بلدند بلندتر بپرند از زمین. که بلدند سیب بچینند از درختی که کنار اتوبان ایستاده و هیچ تنابنده‌ای نمی‌ایستد برای چیدنش.

مطالب مرتبط

پوزش‌نامه

جوك‌هاي زندگي مجردي

از ماست که برماست

گيتار چيني

سوال

با تشكر از خانواده اداره برق

كسي كه براي زندگي فكر مي‌كند و راه فكر كردن را بلد است.

دار الشفا

وه ...

در جا ماندن بي‌وقفه

با بي‌ برقي‌هاي سه‌نوبته در تهران چهل درجه كيف مي‌كنيد؟؟

کسی برای امام رضا پیغامی ندارد؟؟

هايپ

لطفا تمركز كنيد‌!

سم زدايي

نظرسنجی

عيدتان مبارك

تعطيلي دو روز در هفته

سوال

روزی سخت

نظرها

پس الان من خود خودِ مرگم ... :(

سوغاتي فراموش نشود !!

من هم سعي مي كنم هيچ تجربه اي را دو بار تكرار نكنم. دنيا آنقدر بزرگ و متنوع است كه لازم نيست آن را گرفتار عادتها كنيم..

ای زندگی که باید تو را زیست، که تو را زیسته اند.

اگر شبی ، نصف شبی همینی که الان بغلمون میکنه بشه آئینه دقمون دیگه به دنبال کسی که بغلت کنه نمیگردی
میدونی چرا ؟
چون اکثر ماها قبل اینکه بیایم زیر یک سقف نقاب به چهرمون هست و وقتی این نقاب کنار میره که دیگه خیلی دیره خیلی ...

درود
اما بعضی وقت ها عادت خیلی زیباست و دلنشین، وقتی که قبل از خواب، شروع کنی خوندن کتاب نویسنده ای که دوست داری، حالا بارها و بارها خوندی، اما. . . خیلی لذت بخشه.
اون وقتی که عادت کنی فکره تو ، یا درددل تو باخدا، بلند بلند بگی و مردم اطراف برات مهم نباشند. و این تکرار همیشه باشه.
یا بیاد بچه گی هات بعد از ظهر ها ساعت پنج بشینی برنامه کودک رو نگاه کنی و نون و پنیر و چای شیرین بخوری.
نه، همیشه عادت بد نیست.بعضی وقتها نباشه انگار گمشدی توی ابرها، مثل اینه یه چیزی کم داری. مثل اولین عشق که هیچ وقت فراموش نمی کنی.

هزاران گل سرخ

test

سلام فروغ جان

متنی که نوشتی فوق العاده زیبا بود - از خودت بود؟
بهر حال ممنون

فروغ:
نه عزيزجان. لينك رو همون اول نوشته گذاشتم. معلوم نيست؟ از وبلاگ دالان دل بود.

khaste nabashid, sitetun khili khub dastanharo moarefi karde , vali kash tarjome dastanha ham gozashte budid ba tashakor
فروغ:
بله؟
ترجمه چه داستانهايي رو ؟؟؟؟

سلام
ای وای از بابای بد سفر
و ای وای از سفر n امین بار به یک جا...

سلاااااااام

به من سر بزنی خوشحال میشم

بعضی وقتا همون یکی هم واینمیسته ..
فردا وقت دارم دکتر. زنگ که زدم گفت معرفتون؟ گفتم نمیشناسمشون خب تو نت میشناسمشون فقط گفت اوهوم .

سلام. چقدر حقیقت مطلب را خوب ادا کردید. یه جورایی همه اون چیزی را که باید یاد بگیرم اما هنوز نتونسته ام. آخه کاره خیلی سختیه. اما نه یه اندازه دل بستن و دچار عادت شدن.

همه اینها که گفتی اول اطرافیانت را گمراه می کند. بعد می نشینند و چنان شخصیتی از همین رفتارت می سازند که زندگی برایت می شود جهنم. چون نمی توانی همه شان را ایگنور کنی تصمیم می گیری تغییر بدهی توی رفتار خودت و گذشته ها را هم فراموش کنی فقط اشکال کار در اینجاست که آنها هیچوقت تاکید می کنم هیچوقت عاشق رفتگر شدنتان را فراموش نمی کنند. آنها هم بکنند خود رفتگر محال است فراموشتان کند مراقب باشید!

سلام
خیلی زیبا بود
ممنون

موضوع ناب گر نثری فقیر داشته باشد گفته ها به ناگفته تبدیل می شود و رنگ و روی آن پیام دلنشین زیر نثر بیرنگ، رخ می بازد و اینچنین بود که با تمام زیبایی در فحوای کلام، چند نثر پیشینت اثری نداشت در دل! هرچند نوشتار های پیشین تهی بودند ز نثری موزون جبران کرد نوشته جدید،یکجا... تا یادمان باشد نثر است که جان می دهد به هر رویداد بی جانی....نثرت پایدار چون طلوع رستگاری......

پی نوشت:از اونروزی که برای فان از شما سوال کردم مطالب را پیگیری کردم تا بگویم امروز رسما با کسی که فان اش شده بودم خداحافظی کردم تا یادش باشد انسانها قلب دارند.

فروغ:
دوست عزيز اين نوشته من نيست . از وبلاگ والان دل به اين نوشته لينك دادم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها