گل واژه
پست قبلی را که نوشتم بهخاطر خواندن یک وبلاگ بود... وبلاگنویس زنیست که عاشق مردی متاهل است..
ردکردن این عشق در توان من نیست. یعنی آن قدر آدمها پیچیدهاند و روابط زناشویی خودشان را پیچیده میسازند که هرچه تجربهات زیادتر میشود، میفهمی که نباید زندگی زناشویی را بهقضاوت بنشینی.
برای خود من هم چندبار در شهر از این دست پیشنهادات بیشرمانه اتفاق افتاده.. مردان متاهلی که اتفاقن یا بسیار زیاد دوستشان داشتهام -یا در مواردی هم اصلن نداشتهام- و سعی کردم بههرحال خودم را از این رابطه سهنفره معیوب دور کنم.
میگویم معیوب..بله. بهنظر من معیوب است. چیزی که درد آور باشد یک جایی ازش عیب دارد. حالا گیرم که من منشا درد را درست نشناسم و یا بخواهم نادیده بگیرم.
داشتم میگفتم که از این روابط دور میشوم.. و این دور شدن در کمال خودخواهی ، بههیچوجه تا به امروز ربطی به زن مقابل نداشتهاست. همیشه خودم مهم بودم. فکر کردم طاقت تحمل مردی را ندارم که آغوش تقسیمشده دارد.. هرقدر این مرد بگوید عاشق است.. هرقدر برایم فداکاری کند.. هرقدر بزرگترین مردی باشد که در زندگی دیدهام.. هرقدر بتواند عاشقم کند.. من نمیتوانم فکر کنم که این مرد به من خیانت نمیکند.هرچند از اساس، در آغاز رابطه، دانسته وارد قضیه شدهباشم و اصل مطلب این باشد که خیانت دارد توسط ما به زن اول انجام میشود.
برای من خیانتکار بودن مرد مهماست. اینکه دارد به من خیانت میکند.این واژه به راحتی قادر است مرا برماند(!) و بنشیند جای هم منطق و هم احساس.
...
در ضمن نوشتن این پست اصلن به معنی رد کردن روابط سهنفره و چهار نفره و پنجنفره نیست. من فقط در مورد خودم نظر دادم چون میدانم مدیریت و هندل کردن این نوع رابطه از دو نفر که بیشتر میشود، برای من نه سخت، که ناممکن میشود. بنابراین سراغ بنده که میآیید لطفا از قید دو جهان آزاد باشید :).

نظرها
سلام دانشجو كه بودم استادي داشتم كه حقوق خانواده درس مي داد به مبحث دو همسري كه رسيد دختر ها صداشون در اومد استاد گفت مشكل شما اينه كه هميشه خودتون رو جاي همسر اول ميگذاريد ولي انگار خانم هايي هستند كه اگر خودشون رو جاي همسر دوم هم بذارند از اين نوع ازدواج تنفر داشته باشند.شمارو لينك كردم شما هم اگر اين كار رو بكنيد ممنون ميشم هرچند يه وب بي كلاس تازه تاسيسه كه نه بلدم و نه وقت دترم با اين ديد عميق يه رويداد هاي اطرافم ذنگاه كنم.
Posted by: حسين | October 29, 2009 10:31 PM
سلام
من خوشبختانه یا متأسفانه تجربه ی این رابطه 3 نفری را دارم. رابطه ای که با آگاهی خود من ( به عنوان همسر اول) شکل گرفت. نفر سوم زنی بود بسار نازنین و مهربان. با شرط فقط محرمیت خواهر ـ برادری شروع کردیم ولی شوهرم به قولی که به من داده بود نتوانست عمل کند و با او ( که من هم بی اندازه دوستش داشتم) وارد زندگی زناشویی شد.
من هنوز بعذ از حدود 4 سال که از این ماجرا میگذرد با او و اون خانم زندگی می کنم. نمی دونم خودم فکر می کنم به خاطر بچه هام یا به خاطر خودم که از جدایی می ترسم .
به دوستم هم هیچ گاه نمی خواهم بگم که برود من میخواهم که خودش به این نتیجه برسه( گاهی اوقات می رسه ولی اونم بی اندازه به شوهرم وابسته است)
ولی خاطرات اوقاتی که شوهرم با اون گذرانده(گاهی اوقات تو خونه ی خودم) واحتمال تکرار اونها( چون الان اون خانم به خارج از ایران رفته و میخواد که برگرده) یک اظطراب دائمی شده.
ولی با همه ی زجرها و یا حتی بهتر بگم شکنجه های این موضوع احساس می کنم روحم بسیار بزرگتر شده و تجربیات ماورائی خوبی را می توانم بگذرانم.
فروغ:
اوه .. نمي دونم چي بگم... خيلي سخته و گذروندن ايت سختي و اين تجربه حتمن باعث مي شه روح آدم بسيار بزرگ تر از آدمهاي معمولي باشه..
Posted by: باران | October 28, 2009 7:44 PM
سلام
متاسفانه نبودم چند روزی و متن را دیر دیدم
موافقام
ما میتوانیم در چارچوبهای احساسی خود، هر احساسی داشته باشیم، چون اصولا احساس مقولهای است که آدمی تجربه میکند، یک تجربهی بلاواسطه. نمیتوانیم بگوییم شخص احساسکننده، دروغ میگوید و حتی نمیتوانیم او را به تعقل وادار کنیم، چون جنس این دو یکی نیست
بطور مثال وقتی دمای یک اتاق 5 درجه باشد و من سردم باشد و دیگری گرمش باشد نمیتوانم بگویم او دروغ میگوید یا قضاوت میکند. او احساس خود را میگوید که ممکن است برای من قابل درک نباشد. من نمیتوانم او را توجیه کنم که ببین هوا 5درجه است و قاعدتا نمیتواند گرم باشد. این منطق است و دلیل آوردن. اینجا ساحت عقل نیست که از استدلال استفاده شود. پس در رویارویی با پدیدهای چون خیانت بنا به اسمی که شما گذاشتهاید- من میخوانمش دیگرخواهی- هرکس احساس متفاوتی دارد: انزجار- تنفر- بیاعتنایی- شاید شاید لذت!! ....
موقعی میتوان از قضاوت اسم برد که شخصی احساسات دیگران را ارزش گذاری کند. یا تعقل را وارد این وادی کند.
در عین حال که میتوانم نظرات فروغ را بپذیرم که از احساساش در مورد خیانت صحبت میکند، صحبتها و نظرات مرد خائن را هم میتوانم درک کنم
اما یک گرفت و گیر اینجا هست
در پست قبلی نوشتم ما طی قراردادهایی در کنار هم زندگی میکنیم، یکی از این قراردادها زندگی مشترک است، پیششرطهای ما بسیار مهماند، مثل بند بند هر قرارداد.
من، در صورتی که به همسرم قول وفاداری میدهم، نمیتوانم به این بند بیاعتنا شوم، مگر که با اطلاع او بندی از بندهای قرارداد را کنسل کنم یا تغییر دهم
توجه داشته باشید من از واژهی دیگرخواهی استفاده کردم که بار ارزشی ندارد
اما در نظر من به این معنا نیست که وقتی با کسی زندگی میکنم بدون توجه به احساسات، عواطف و تصمیمهایی که او برای زندگی خود گرفته است رفتار کنم
مشکل خیانت برای ما انسانهایی که در این دورهی زمانی زندگی میکنیم، احساس بدی است که به شخص خیانت شده دست میدهد، او برنامههایاش، تصمیمهایاش، و احساساتاش را منوط به حضور و تعهدات شخص دیگری کرده، و بعد از گذشت زمانی متوجه میشود اساسا تصمیمات او فرضیات از ابتدا غلطی بوده، و این در هر زمینهای از زندگی آزاردهنده است. هرگاه شما اساس زندگی خود را بر مبنای پیشفرضهایی بگذارید که بعدها بفهمید اشتباه بودهاند، هرچه باشد و در هر سطحی از زندگی، احساس خواهید کرد زندگیتان تباه شده
Posted by: بابک | October 25, 2009 12:22 PM
به نظر من خيلي عجيب نيست كه اين تيپ روابط زياد باشه. معمولا در ايران افراد خيلي زود ازدواج مي كنند كه احتمال اشتباه بالا مي رود. بعد نمي توانند خود را از قيد و بندهاي آن راحت كنند و مجبور مي شوند رابطه را سه نفره يا بيشتر كنند. يك نتيجه طبيعي است از تصميم گيريهاي خودمان..
Posted by: يلدا | October 25, 2009 10:07 AM
اینکه اصول برای همه متفاوت است حرف درستی استو اینکه هرجا تناقضی با اصول ما پیش آید با آن برخورد میکنیم طبیعی است. اما در مسیر زندگی و رشد ما هروز تغییر میکنیم و شناخت روشنتر و بهتری را ازندگی بدست می اوریم و باورهای امروز ما حاصل تمام تجربیات و شناخت های تاکنون ماست و به اصولی که امروز برای خود تعریف کرده ایم اعتقاد و اعتماد داریم. منظور من از قضاوت نه در مورد افراد است بلکه بیشتر در قضاوت در مورد مفهوم خیانت است که شاید اگر این کلمه برای ما تناقض در اصول باشد برای دیگری خود اصل است و هیچ بار منفی در ان برای وی وجود ندارد که احساس نیاز به راهنمایی و قضاوت دیگران باشد
فروغ:
منظور من هم همین بود. که ااز نظر من این یک اصل است که : خیانت بد است. حالا اگر به دلایل شخصی از این اصل تخطی کنم، می گویم اصل اصل است. من تخطی کردم.
Posted by: یک مرد خائن | October 24, 2009 11:55 PM
نگاه و تحلیل ما آدم ها به مسائل زندگی 2 گونه است . یا بر اساس علم است و اثبات شدنی است و بر اساس علم روز همه آنرا میپذیرند و اختلافی در آن ندارند . نوع دیگر مواردی است که براساس جهان بینی هرکس صورت می گیرد و بنابراین به تعداد افراد میتوان برای یک مسائله تحلیل و دلیل و توجیه داشت. خیانت نیز یکی از این موارد است. مرد یا زن خائن کیست . مرزهای ظریف خیانت از کجا شروع میشود. ایا مرزهای همه یکسان است. این بحث زیادی را در خود دارد. من شخصا با کلمه خیانت مشکل دارم و فکر میکنم هر کس تخلیل و دلایل شخصی خود را در رفتار خود دارد که برای خودش قابل اثبات است و ممکن است از ذیذ دیگران و جامعه اش قابل قبول نباشد. قضاوت در مورد رفتار دیگران سخت خواهد بود اگر هرکس با جهان بینی خود مسئله را قضاوت کند و توان درک نگاه و تحلیل از زاویه دیگران نداشته باشد.
فروغ:
بله شايد درست مي گوييد.البته از لحاظ قضاوت. اگر در نوشته من هم دقت كنيد مي بينيد كه نوشته ام قضاوت درباره زندگي زناشويي ديگران كاردرستي نيست.
ولي يك چيزهايي از نظر فكر و جهان بيني من اصلند. من مي توانم بگويم اصل را زير پا گذاشتم چون صلاحم در اين بود و يا فلان . اما رد كردن اصل كار درستي نيست. البته بازهم از نظر جهان بيني خودم عرض كردم. وگرنه اصول براي همه متفاوتند و برخورد با اصول هم متفاوت است . من فقط مي توانم مرزهاي خودم را تعيين كنم. قاعدتن قادر نيستم هيچ فكري را عوض كنم .. فقط مي توانم زندگي ام را از محدوده افكاري كه با اصولم تناقض دارد بيرون بكشم.
اتفاقا اين نوشته را از اولكه شروع كردم به اين نيت بود كه بنويسم آهاي خانمي كه عاشق مرد متاهلي، نكن.. به خاطر خودت و به خاطر حس بدي كه دست آخر تو را مي گيرد و نه به خاطر هيچ كس ديگري. اما بعد همين طور كه متن را مي نوشتم به اين نتيجه رسيدم كه من هيچ حقي براي نصيحت ديگران ندارم. هركسي مختار است زندگي را طوري كه دوست دارد تجربه كند.. اگر آمد و راهنمايي خواست ، حتما نظر خودم را خواهم گفت. اما نسخه اي كه براي همه جواب بدهد سراغ ندارم.
Posted by: مرد خائن (با تعریف شما از خیانت) | October 24, 2009 9:20 PM
Az tarze negah individual va darzemen bi ghezavatet khili khosham omad...kam hastan adamhai ke mesle to mohkam (strong) feker konnad:)
Posted by: Zahra | October 23, 2009 5:56 PM
ممکنه آدرس وبلاگ این خانوم رو بدی؟باید ذهنیت خاصی داشته باشه
فروغ:
نه !! کلی زحمت کشیدم پیداش کردم. خیال می کنی الکیه؟؟
شوخی بود. آدرس نمی دم چون ممکنه همه برن سراغش و دچار فضایی ناخوشایند بشه.
ولاکن یک وبلاگ دیگه هست به نام همسر دوم که زیر همین پست کامنت گذاشته و خودمم با همین آدرس رفتم سراغش. در این زمینه نوشته های جالبی داره.
Posted by: مونپارناس | October 22, 2009 10:00 AM
کلن تو هر مسئلهای که ادما و روابطشون توش دخیلن اونقدر پیچیدن که قابل قضاوت نیستن.
دارم به موضوع و سوالای پست قبلیت فکر میکنم
Posted by: روشنک | October 22, 2009 1:54 AM
یه چیزی که من خودم دارم تمرین میکنم اینه که ته حرفم نگم این نظر منه و بقیه میتونن نظر مخالف داشته باشن.. خوب معلومه که میتونن داشته باشن. اصلا نیازی به اجازه ما ندارن.. اگر رابطه سه و چهار و پنج نفره رو نمی پسندی خب نمی پسندی دیگه.. چه برای خود چه باقی...
Posted by: علیمان | October 22, 2009 1:20 AM
خواندنت خوشایند است.
Posted by: فاخته | October 21, 2009 11:50 PM
من كه نفهميدم !!!
مسافرت رفتي شما يا دادگاه خانواده ؟!!!
فروغ:
رفتم كيش جاي شما خالي خيلي هم خوش گذشت :)))
Posted by: شوكين | October 21, 2009 4:44 PM
سلام
آدرس پست الکترونیکی شما چیست؟
من چند تا سوال دارم.
فروغ:
foroogh.bahari@gmail.com
آدرسم توي وبلاگ هست.
Posted by: سعید | October 21, 2009 4:39 PM
داشتم فکر می کردم چرا ما زن ها وقتی بهمون خیانت میشه احساس حقارت می کنیم و فکر می کنیم دیگران مارا به چشم حقارت نگاه می کننند در صورتیکه عمل مرد خائن یا نفر سوم بسیار حقیرانه تر است.
فروغ:
نمی دونم من از حس بقیه خبرندارم. حس خودم رو نوشتم.اونم فقط درباره خودم.اونم به قول تو در جایگاه آدم سوم.
اون پست اولی رو هم که نوشتم یادآوری خاطراتم در اون زمان بود.الان دیگه اجازه نمی دم کسی با من این کار رو بکنه و خودمم به عنوان نفر سوم چون بازم حس می کنم تحقیر می شم ، نمی کنم.
Posted by: همسر دوم | October 21, 2009 4:36 PM