مورچههايي با نواي بلبلي
خسته بودم. ولی هوش از سرم پرید وقتی وارد پارکینگ شدم و دیدم دزدگیر ماشین از ساعت یکربع بهنه تا ده شب بیوقفه جیغ زده و بنده توی شرکت بیخیال نشسته بودم و بهحرفهای مدیرعامل مهربان و مدیرفروش پرانرژی جدیدمان گوش میکردهام!!
حالا هم هنوز هوش از سرم پریده.. یعنی وقتی فکر همسایهها را میکنم واقعن شرمنده میشوم..
بگذریم.. این بنده خدا را پس فردا سوار قطار خواهمکرد و بهمشهد میفرستم تا برادرم بفروشدش..
از وقتی از مشهد برگشتهام، بلانسبت هرچی دوست دارید فکر کنید، کار میکنم.. شبها تا هشت و نه سرکارم و نمیدانم چرا اگر قرارباشد توی شرکت بخوابم، هنوز هم کار هست..بهنظرم سیستم کاریام بینظم است.فرصت کافی برای نظمدادن ندارم. کار زیاد است و هی مجبورم بهروز بدوم وگرنه عقب میمانم..
یک آقای مدیرفروش انرژتیک سیستماتیک آوردهایم که لااقل بخش خودش را حسابی نظام داده..
توی شرکت همه عین قیبله مورچهها میدوند.. فقط امیدوارم عاقبت این دویدن، خاک کول مورچهکردن نباشد.
هدررفتن زحمات یک سال قبل مرا ترسانده.. آنوقت هم از بس همهچیز سرعت داشت، فرصت کافی برای تحلیل نداشتم. باید تا دیرنشده یک فکری بکنم..
آثار گفتگوی میهنی و سبز دولت کریمه دهم حسابی توی گودی انگشتانمان دارد سبزی میکارد. هر روز از نوعی. این هم خودش میتواند در گیجشدن بیش از پیش من و ما نقش موثری ایفا کند... حیف از آن وقتهایی که میشد درباره قلعه حیوانات نوشت. دیگر نمیشود. باید شعر گفت در وصف اینهمه گل و بلبلی که روح مخت را هر روز و هر ساعت بهسوتزدن وامیدارند.
از اینهمه که بگذریم، خوبم. فرصتي نيست كه به جاهاي خالي فكر كنم ..يعني زياد نيست...

نظرها
روزگاری مردی به استخدام اربابی درآمد تا هیزم جمع کند. روزهای اول مقدار هیزمی که جمع میکرد بسیار بود و مقبول ارباب اما پس از گذشت چند هفته هر روز اگرچه بیش از پیش کار میکرد اما هیزم کمتری جمع میکرد.
او فکر میکرد چون هیزم کمتری جمع میکند فرصت کافی برای تیز کردن تبرش ندارد.
;)
Posted by: یاشار | December 6, 2009 6:46 PM
به قول ناصرالدین شاه همه چیز ما باید به همه چیزمان بیاید. خانم چه چیز در این مملکت سر جای خود است تا من و تو بتوانیم طبیعی به کارمان برسیم؟ و این دور باطل همچنان ادامه دارد. هرچه بدویم نمیرسیم. همیشه سه ایستگاه عقبیم. ممنون
Posted by: سیاوش روستا | November 16, 2009 12:59 AM
امروز با خودم داشتم فكر ميكردم كه ديگه هيچ وقت جوري كار نكنم كه فكر كنم كارم و كارفرمايم بهم مديون هستند
خداكنه تو به اين نتيجه نرسي
Posted by: جنون | November 15, 2009 8:00 PM
خوبه كه خوبي، با همه اين ها:)
Posted by: سلماز | November 15, 2009 7:03 PM
بدترین اتفاق درمورد دولت فخیمه دهم اتفاقی هست که داره بر سر محل کار من میاد...یکی از کسانی که اونقدر بی کفایت بود که خود رئیس محترم دولت گذاشتش کنار داره میشه رئیس ما...فک کن!!
Posted by: هستی دخت | November 15, 2009 10:48 AM
چه میکنی درین پلید دخمه ها سیاهها کبودها...
Posted by: بردیا | November 15, 2009 12:09 AM
foroghe aziz
man london daneshjooyam
hamishe webeto mikhoonamo doost daram
nemikhai biai oropa ye havai taze koni
ye kolbe kharabe hasta
فروغ:
سلام و خيلي ممنون بابت هم تعريفت و هم دعوتت. خيلي دوست دارم بيام. انشالله مي يام..
Posted by: fahimeh | November 14, 2009 11:36 PM