..
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود..
« آهو مي شوي با همين جست و خيز گوسپند | صفحهی اصلی | شنبه ابری »
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود..
*
* legend of the fall
* بهقول آیدا و برعکسآقا !! و برعکس :)
* شب
* ...
* فقط من ماندهام . و بس.
* براي من رنگ بياور ... و يك سوداي بيپايان
* من هيچ .. من نگاه
* ميخواهم خيال كنم.. كه در خيالت مانده ام.. .
* زمستان است...
* شاهزاده قصههاي كودكيام
* ياد
* خشم فروخورده من
* من عاشق سپید بودم.. تو چرا سپید نبودی؟
* بنويسم يا ننويسم؟
* من هنوز دوستشان دارم
* شبی از همین شبهای من
* زرورق را دور می اندازم.
* خط های تو مرا خسته کرد
* مرا ببر به دیار فراموشی
نظرها
اگه دقت كني دونه ها رو هم ميبيني !
Posted by: شب برفي | November 24, 2009 4:02 PM
فروغ جون،
مواظب باش آب انار توی چشمت نپره.
؛)
Posted by: پانته آ | November 19, 2009 9:29 AM
اونوقت خدا بيكار مي شد !!
و بعدش ميدوني نرخ بيكاري چند رقمي ميشد !!!!
:)
Posted by: شوكين | November 18, 2009 1:11 PM
آن وقت دیگر نه چیزی برای نوشتن داشتیم و نه ... .
Posted by: سیاوش روستا | November 18, 2009 12:45 AM
اگر معلوم بود شاید دیگر دوستشان نداشتید
Posted by: یوتاب | November 17, 2009 11:52 PM