:-(
خیلی ناراحتم. سرصبح ساعت هفت و نیم مهمانها خبر دادند که نمیآیند.
این برای بار دهم است که مادر و پدرم مرا میکارند. :-(
« تا اطلاع ثانوي | صفحهی اصلی | تنها در خانه »
خیلی ناراحتم. سرصبح ساعت هفت و نیم مهمانها خبر دادند که نمیآیند.
این برای بار دهم است که مادر و پدرم مرا میکارند. :-(
* پوزشنامه
* جوكهاي زندگي مجردي
* از ماست که برماست
* گيتار چيني
* سوال
* با تشكر از خانواده اداره برق
* كسي كه براي زندگي فكر ميكند و راه فكر كردن را بلد است.
* دار الشفا
* وه ...
* در جا ماندن بيوقفه
* با بي برقيهاي سهنوبته در تهران چهل درجه كيف ميكنيد؟؟
* کسی برای امام رضا پیغامی ندارد؟؟
* هايپ
* لطفا تمركز كنيد!
* سم زدايي
* نظرسنجی
* عيدتان مبارك
* تعطيلي دو روز در هفته
* سوال
* روزی سخت
نظرها
ای بابا!
جنبه مثبتشو ببین فروغ جون،
می رسی خونه رو تمیز کنی و این یکی دور روز رو خستگی در کنی. من اگه جای شما باشم برای خودم فردا تا دیروقت توی تختم می مونم و کتاب می خونم.
می دونم تنهایی تعطیلات سخت می گذره ولی سعی کنین برین استخری جایی.
:)
Posted by: پانته آ | December 3, 2009 11:53 AM
بجای اینکه به تاریکی لعنت بفرستیم شمعی روشن کنیم. فرصت خوبی است. چند روز تعطیلی . با دوست و همراه مناسب برو سفر - کوه و طبیعت . پاییز زیباترین فصل میتواند باشد اگر آنرا ببینیم. عشق فقط در انسانها نیست . ....
Posted by: یک دو... | December 3, 2009 11:03 AM