می نویسم محض دلم.
دیشب مدیرعامل مهربان برگشت آنسر دنیا. شرکت بسیار خالیست. بعضی آدمها وجود دارند و وجودشان مثل بال برای دیگران است..
...
دیروز دلم گرفته بود. همینجوری الکی.
الان خوبم ولی دلم موسیقی میخواهد. یک موسیقی ملایم. برعکس خیلی روزها، اصلن دوست ندارم جایی جز توی شرکت باشم.
...
شب یلدا با آدمهای بلدوزری نگذشت طبعن. همانطور که فکرش را میکردم بقیه از من تنبلترند.
قراربود هندوانه ببرم. خریدم و با یک کادوی چشمروشنی گذاشتم عقب ماشین که شب ببرم.
غروب دوستم زنگ زد که هرکسی با بهانهای نمیآید. خیلی تلاش کردم که خودم را ببرم مهمانی خالهام. خوب شد رفتم. هندوانه خیلی گل کرد، دقایقی قبل از رسیدنش هندوانه خودشان کاملا سفید از آب درآمدهبود.
برای همه فال حافظ گرفتم.
برای خودم، شب چند لحظهای قبل از ساعت ۱۲.
اولین سالی بود که حافظ به من هم التفات کرد.
...
امشب میروم مشهد تا شنبه.
جامدادی دو طبقه سفارشی فندق را پیدا نکردم.
...
یک عالمه کتاب خواندهام این روزها.چنگی بهدل نمیزدند. آدلف کمی بهتر بود.. فقط کمی. کتاب مستکننده میخواهم.

نظرها
من چها اثر از فلورانس اسکاول شین ترجمه گیتی خوشدل را پیشنهاد میکنم.
Posted by: کمال | December 24, 2009 12:57 AM
سلام.کنارپدر و مادر خوش بگذره.
رمان"حکایت مردی که دلسرد نشد"اثر مارک فیشر راپیشنهاد میکنم.خلاصه داستان را از اینجا دانلود کن
www.bababimeh.net/files/book/7.doc
Posted by: بی صدا | December 23, 2009 3:39 PM
يك نگاهي به اين بياندازيد
"تنهايي پرهياهو-بهوميل هرابال"
شاد زي
فروغ:
خوندمش. عالیه
Posted by: Melikbaba | December 23, 2009 11:45 AM
اگه وقت داريد كتاب " در كوچه و خيابان " نوشته دكتر عباس منظرپور را بخونيد با اين چيزهايي كه اين مدت تو وبلاگ شما خوندم فكر كنم باهاش حال كنيد. يه جور خط خطي از خاطراته و.......
Posted by: امير | December 23, 2009 11:13 AM