« :-) | صفحه‌ی اصلی | از ترس سقوط »

بله .. مملكته كه داريم.

معلوم نشد كي دلش خيلي مي‌خواست سه روز تعطيلي را همراه غذاهاي مامان و شله مشهدي و ماساژ‌هاي بابا، جاي من داشته باشد.
اين شد كه نشد بروم مشهد.
ديشب از ساعت هفت و نيم تا ساعت دو و نيم صبح فرودگاه بودم و ساعت سه و نيم به رختخواب خودم رجعت كردم.
در اين مملكت منظم البته هيچ‌چيزي بعيد نيست. مثلن؟ مثلن اين كه ساعت هشت و نيم قرار باشد پرواز كني، ساعت يازده و نيم شب بعد از فريادهاي مسافران بكنندت توي هواپيما تا دادهايت را توي فضاي بسته بزني و ساعت دو با اصرار شما بيست‌نفر را پياده كنند و ساعت و دو ربع سرانجام همه را پياده كنند كه پرواز بي‌پرواز.
مردم همچنان فرياد مي‌زدند و فحش مي‌دادند و كتك‌كاري مي‌كردند كه من و دوستم چمدان‌ها را برداشتيم و بغض‌آلود تاكسي گرفتيم.
تازه آن قدر مملكت خوبي‌داريم كه هم خودمان و هم خانواده هايمان از صبح تا حالا تا داريم خدا را شكر مي‌كنيم كه وسط راه ، از هواپيما پرتمان نكردند پايين .. يا اتوبوس‌چي فرودگاه بعد از آن همه داد و فريادو حرفهاي نگفتني مردم، دلش سوخت و نبردمان اوين به‌جاي سالن خروجي.

مطالب مرتبط

پوزش‌نامه

جوك‌هاي زندگي مجردي

از ماست که برماست

گيتار چيني

سوال

با تشكر از خانواده اداره برق

كسي كه براي زندگي فكر مي‌كند و راه فكر كردن را بلد است.

دار الشفا

وه ...

در جا ماندن بي‌وقفه

با بي‌ برقي‌هاي سه‌نوبته در تهران چهل درجه كيف مي‌كنيد؟؟

کسی برای امام رضا پیغامی ندارد؟؟

هايپ

لطفا تمركز كنيد‌!

سم زدايي

نظرسنجی

عيدتان مبارك

تعطيلي دو روز در هفته

سوال

روزی سخت

نظرها

کجایی شما؟نمبگی ما نگران میشیم.مگه ما چندتا همشهری وبلاگ نویس داریم که شماهم یکدفعه میری 10 روز نمیا.نکن اینکارو.چیزی هم از دست ندادی.مشهدم هیچ خبری نبود.آسوده بخواب که ما بیداریم(البته لازم بذکر که بنده بجای شماهم شله خوردم-به هر حال همشهری بدرد همین روزا میخوره!!!)

ديگه به جايي رسيدم كه خيلي وقتا خيال مي كنم بهتره بي خيال هرچي اعتراضه شد!!! من هم به جاي شما بودم همين كارو مي كردم. تاكسي بزرگوار فرودگاه رو مي گرفتم و برمي گشتم به رختخواب. حتي اگر يك پسر شش سال و چهار ماهه كنارم بود كه انتظار داشت سوار هواپيما بشه و تو هواپيما بهش جايزه گُل بودن بدهند و حالا جايزه بي جايزه!!!! طفلكم!!! اي دااااااااد... اي هواااااااار... ولي ما دو تا رفتيم يزد. با قطار لك لكو... فعلاً كه زنده برگشتيم. تا بعد خدا چه خواهد!

من نبودم ! چون خودم هم همه را از دست دادم!!

یادم می آید روز های زیادی شخصیت تو و نوشته هایت را زیاد دوست داشتم. هنوز هم دارم. هنوز حسی ، با قدرت ، موفق، زن اوریجنال ، منطعف و دلسوزی. اما کاش یادم میرفت آن روز دوری را که در کامنت دونی ات ناآگاهانه عادل نبودی. و کاش صبور بودم و این را نمی نوشتم.
فروغ:
چه روزی؟ در چه موردی؟همه کامنتهای قبلی شما رو مرور کردم . ندیدم که جایی چیزی در جواب نوشته باشم.

سلام.
درست دو هفته پيش همين اتفاق با همين پرواز به مقصد مشهد براي ما هم افتاد. ما هم مثل شما سوار شديم. يك سري پياده مون كردن برگردوندن تو سالون. بعد دوباره صدا كردن سوار شيد. رفتيم سوار شديم. هواپيما بلند شد. يك ساعتي شايد كمتر، پرواز كرديم. بعد خلبان گفت توي مشهد ديد نداريم، بر مي گرديم! هيچي! دست از پا درازتر حدود ساعت 3 نيمه شب به قول شما به رختخواب خودمان رجعت كرديم!
اينكه مدتها مطالب يك نفر رو بخوني و گاهي هم فكر كني، اه... چقدر مثل منه! و بعد يك روز يك تجربه كاملن مشترك پيدا كني! خيلي بامزه است. ممنون كه انقدر صادقيد و خوب مي نويسيد.

سلام عزيزم. من آدرس و اسم دكتر رو به شما داده بودم؟!
فروغ:
نه. ولی فکر کردم دکتر بی رشک باشه. همین طوری از روی نوشته ات.

فروغ جان پیغام من رو گرفتی؟!
فروغ:
کیوان جان گرفتم همه رو. بهت زنگ می زنم.

فروغ جان , با اینکه مدت کوتاهییه که با وبلاگت آشنا شدم ولی انقدر بهش معتاد شدم که اولین صفحه ای که باز میکنم فروغه!
چقدر نوشته هات به دل میشینه؛ گاهی به تنهاییت حسودیم میشه, دلم برای یه تنهایی کوچیک تنگ شده خیلی؛ آخه تنهایی من خیلی بزرگه...
خیلی بزرگتر از شونه هام و من فقط سعی کردم قلبمو به اندازش وسعت بدم لااقل!
قربونت برم کنسل شدن پروازت گرچه تلخ و اعصاب خورد کن ولی حتما حکمتی در کار بوده؛ این خوش بینانه ترین حالتشه؛
این نیز بگذرد...

sakht nagir, vaghti sherkat varshekastast va bezoor saropah negahesh dashtan, che entezari dari? javabe hameye eterazat haminjast.... age hamshahri bashi va inja mesle man sakene teh, man behtarinesho baraye taradod ghatare pardis yaftam, sob sate 6 .30 sobh... begzarim, amma kami fohsh dadan bad nist , sabok mikonad adamra

هر وقت خواستي بري مشهد 20هزار تومان بده و از ترمينال با سواري در عرض 8 ساعت برو مشهد. عاليه و من تا به حال چندين بار رفتم. ضمن اينكه شب كه بري راحت مي خوابي و خيلي هم خسته كننده نيست. سواري ها هم راه رو مثل كف دستشون مي شناسن و هر دو سه تاشون با هم حركت ميكنن و خيالت راحته كه اتفاقي نمي افته.

این نوشته ات مرا یاد روزی انداخت که پدرومادرت قرار بود بیایند و نیامدند. می دانم که چقدر هردویش سخت است... یعنی اصلاٌ هرکاری که دوست داشته باشی انجام دهی و برایش برنامه ریزی کنی و ببینی که لحظه به لحظه هم داری به آن نزدیک می شوی و... و بعد نشود، خیلی خیلی بد و ناراحت کننده است!
راستی! دیشب درسوپرمارکت چای سبز جاسمین دیدم، هی فکرکردم چه کسی گفته بود این را دوست دارد که یادم افتاد تو! خریدمش... مثل خاله بازی های کودکی میتوانم هنگام نوشیدنش تصور کنم که مهمان تو هستم!
درضمن، کلمه ی فندق در دو پست پیشین برایم خیلی جالب بود. چون من هم به پسرکوچولوی دوسالم میگم فندق!
انقدر گفتم که دیگران هم بیشتر فندق صدایش می کنند تا نامش را!

اصن هر جوری که میخوای وصل شی بهشون نمیشه !!!! فروغ دقت کردی به این موضوع اصن ؟؟؟؟
با کلی امید اومدم که از اونجا نوشته باشی ولی دیدم نخیر همونی . اینبار دیگه خیالم تخت بود که رفتی بالاخره ...

فروغ:
ولي من وصلم مدام :)

همه جای دنیا همین ماجراست. اینجا اسمشه که پیشرفته ترین کشور دنیاست مثلا. یه برف اومده جمعه و بعدش هم دیگه آسمون تعطیل شده. همه ی پروازهای جمعه تا دوشنبه ریخته بهم. پرواز من دوبار کنسل شد یه یار همون جمعه که تازه برف شروع شده بود یکبار هم یکشنبه. هیچی دیگه منم بی تعطیلات و بی مسافرت شدم.

درود
بدون مقدمه،
بازی زندگی بازی بومرنگ هاست -پندار و کردار و گفتار انسان-دیر یا زود بادقتی حیرت انگیز به خود باز می گردد.

بله
تازه باتوم نزدن باید خدا رو شکر کنید :)

چرا هر کاری تو می خواهی بکنی نمی شود کلن ؟

آخ.دردم اومد

الخیر فی ما وقع فروغ جان. چه هواپیماهایی که اتفاق های بدی بعد از پروازشون افتاد و همه ارزو می کردند کاش پرواز انجام نمی شد. حتما خیری بوده که نری.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها