« من كوچك | صفحه‌ی اصلی | ؟ »

:|

با مدیرفروش از جایی برمی‌گشتیم. یک آقایی با یک صندل زنانه لاانگشتی از این ور خیابان به‌آن ور می‌رفت. ناخودآگاه گفتم: اینو.. دمپایی زنونه پوشیده. مدیرفروش ناگهان گفت: خانم؟ شما هم استعداد خوبی در دیدن عیب‌ها دارید!
با‌خودم فکر می‌کنم.. واقعن درست است؟ بله.. این‌روزها استعداد خوبی در دیدن عیبها دارم.. با این‌که عزمم را جزم کرده‌ام که قضاوت نکنم.. شاید درباره مسائل کلان آدمها و زندگی‌شان قضاوتم را حدااقل در سکوت برگذار می‌کنم، اما نگاهم با تیرگی زیادی خرده ریزها را می‌بیند.. چرا نگاهم عبور نمی‌کند؟ چرا با همین ظرافت سپیدی‌ها را نمی‌بینم؟
بعد خودم را قضاوت می‌کنم.. و در نهایت بی‌عدالتی رای می‌دهم که: تقصیر تو نیست.. اصلن سیاهی رنگ غالب این روزهاست..
ته دلم یکی به‌نجوا می‌گوید: عینک دودی‌ات را بردار.. عینک دودی مال شب نیست عزیزجان.. مال وقتی ست که نور خیره‌کننده است.. بردار تا سپیدی، هرچند اندک، به‌چشمت جلوه کند.

مطالب مرتبط

براي مردي كه انسانيت را محترم شمرد.

يادم بماند

خود زندگی

آهو مي شوي با همين جست و خيز گوسپند

دستت را به من بده..

بی حس

ديگر-شاد-سازي

خود-شاد-سازی

...

نوروز مبارك باشد.

سربالايي

افسانه آه من

آسان می‌توان دلسرد شد

در میان رفقا

من هستم. خاطرات خوب گذشته‌ هست. و آينده. كه شايد با يك وقفه، اما بهتر از گذشته مي‌سازمش.

والد قوي درون

قدمگاه

عطر چای سبز

حالا پز می دهم !

حواسم به‌ مقصد باشد.

نظرها

درود

جالب بود.

هزاران گل سرخ

سخت نگیرین! این دیدن آقاهه با صندل زنونه رو میشه به حساب این بذاریم که شما به Management by Exception عادت کردین. برای همین هم استثناها توجهتون رو جلب می کنه.
ببین چه راحت میشه اون انتقاد مدیر فروش محترم رو به حساب استفاده شما از روش های مدیریتی گذاشت!
از شوخی گذشته بذارینش به حساب دقتتون!
البته اینکه تمرین مثبت نگری هم کنین بد نیستا! ولی این مثبت دیدن و سخت نگرفتن رو لطفا از خودتون شروع کنین!


فروغ:
متشکرم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها