« يك زندگي آماتور | صفحه‌ی اصلی | انواع زندگی »

سيماي زني در ميان جمع

امروز صبح با چندتا آدم مختلف برخورد مجازی و حقیقی داشتم.
از فیس بوک رفتم سراغ همسر سابقم. عسکهاشو دیدم. خودشو و زنش و بچه‌اش رو که اون‌ور آب هستن الان. همون شکلیه که پونزده‌سال قبل جدا شدیم از هم.شاید خیلی کم خوش‌تیپ‌تر شده‌باشه. ولی همون نگاه و همون ژست‌ها رو داره. عکسهاش هیچ خاطره خوبی رو در ذهنم زنده نکرد. حتی برای یک لحظه دلم نخواست که کاش باهش زندگی می‌کردم.اون نگاهش .. همون استرسی رو در دلم زنده کرد که در دل یک دختر بیست و پنج‌ساله درمونده به‌وجود می‌آورد. شاید خیلی هم خوشحال شدم که این‌قدر دوره.
یکی از دوستان قدیمی‌م زنگ زد. خیلی قدیمی. که خیلی باهش صمیمی بودم و تقریبن تنها آدمیه در زندگیم که رازهای من رو می‌دونه. چندباری قبلن بهش زنگ زده بودم. ولی مدتها بود که اون تماسی نمی‌گرفت. فکر کرده‌بودم دلش نمی‌خواد به‌هر دلیلی رابطه‌مون ادامه داشته باشه و بهتره مزاحمش نشم. ولی وقتی زنگ زد، شنیدن صداش همون آرامشی رو برام آورد که در تمام سالهای دوستی باهش حس کرده بودم.. فکر کردم چه خوب که هست هنوز.. چه‌خوب که دلش می‌خواد منم باشم هنوز.. این مدتی که از هم بی‌خبر بودیم فاصله ای نیانداخته‌بود بین صمیمیت‌مون.. هیچ انرژی خاصی برای امتداد دوستی‌م باهش صرف نکردم..شایدم تبادل انرژی مساوی بود بین مون..
بعد به‌ کسایی فکر کردم که برای نگه‌داشتن رابطه باهشون خیلی وقت و انرژی گذاشتم..آدمهایی که سعی کرده بودم ببخشم، سعی کرده بودن منو ببخشن، سعی کرده بودم حماقت‌ها و در حقیقت تفاوت‌های بین‌مون رو ندیده‌بگیرم به‌خاطر حفظ دوستی..
این رابطه‌ها هیچ‌وقت عمیق نشدن و از سطح تجاوز نکردن. هیچ‌وقت هم رفتن این آدمها از زندگیم، جز سبک‌کردن راه‌توشه مسیر زندگی، اثر دیگه‌ای نذاشت توش.
بعد دیدم من همینم.. نمی‌تونم خودمم عوض کنم..دلم می‌خواد فقط با کسایی زندگی شخصی‌م رو بگذرونم که هیچ استرسی بهم نمی‌دن.. تبادل انرژی مساوی داریم.. دوست دارم بفهممشون. منو بفهمن. دنیام به دنیاشون شبیه باشه.هیچ‌وقت نتونستم نقش بازی کنم و اصلن بازگیر خوبی در روابط نیستم. توی رابطه‌ای که محکوم به بازی‌کردن بشم، مثل سنگ سکوت می‌کنم و مثل یخ سرد می‌شم. این سکوت و سرما اول خودمو خراب می‌کنه..
دوستان معدودی دارم. از نوعی که دوستشون دارم و تا صد سال دیگه هم همین نظر رو درموردشون دارم. کم‌بودنشون، این حلقه بسته‌ای که دور خودم با اونا ایجاد کردم، برام خوشاینده. باید اینو توی یادم نگه‌دارم و بفهمم که سوشالایز نبودنم برای خودم چیز بدی نیست.

مطالب مرتبط

پوزش‌نامه

جوك‌هاي زندگي مجردي

از ماست که برماست

گيتار چيني

سوال

با تشكر از خانواده اداره برق

كسي كه براي زندگي فكر مي‌كند و راه فكر كردن را بلد است.

دار الشفا

وه ...

در جا ماندن بي‌وقفه

با بي‌ برقي‌هاي سه‌نوبته در تهران چهل درجه كيف مي‌كنيد؟؟

کسی برای امام رضا پیغامی ندارد؟؟

هايپ

لطفا تمركز كنيد‌!

سم زدايي

نظرسنجی

عيدتان مبارك

تعطيلي دو روز در هفته

سوال

روزی سخت

نظرها

سلام فروغ،

ممنون. حرف من هم همینه، دیدم شما نوشتیش. منم توی دوستیهایی که داشتم، بارها و بارها می شد که انرژی می دادم به طرف مقابل و سعی می کردم جوری باشم که اون دوست داره. فقط به خاطر حفظ دوستی و در نهایت هم اون دوستی به پایان میرسید. گاهی بعد از چند ماه و گاهی بعد از چند سال. در نهایت دیدم چقدر خودم رو از خودم دور کردم و تنهاتر از قبل شدم.افسوس که دیر فهمیدم و خوشحالم که در نهایت فهمیدم.

تو دقیقا همون پدسسسگی هستی که تقریبا 15 سال دیگه ما میشیم. منهای طلاقش نقدن. البته با کمی بالا و پایین و البته‌تر اگر وا‌ندهیم زیر این چیز کلفتی که شماها اسم زندگی رو روش گذاشتین. خیله خوب حالا گیریم قبل از شما هم همین نام نکبتی را داشته است اما از وقتی که ما یادمی‌دهیم بزرگترین و قدیم ترین‌مان شمایید.

فروغ:
منظورتان را نفهمیدم؟

باز هم به بلاگتون سر می زنم
بیشتر از برکلی بگو


فروغ:
ببخشید ولی برکلی موضوعش چیه؟

سلام.خوشحالم از آشناییت. چیزایی که نوشتي رو مي تونم درک کنم.منم فکر می کنم به همین نياز دارم...ارتباط با کسانی که ازم انرژی نگیرن....

بعد مدتی عین قبل نوشتید... خب طبیعتا باید بگم عالی نوشتید...
راستی من این روزها سیمای زنی در میان جمع دستمه...
موفق باشید

ميدوني من از كي ميخونمت؟ نه هميشه اما هر از گاهي.. ميام اينجا.. شايد سال 81 .... چقدرم دوست دارم فرم نوشتنت رو

فروغ:
خیلی ممنون :)

می تونم بهت ایمیل بزنم فروغ؟

فروغ:
حتمن

قبلا ضجه موره منو دریافت کردی و امیدوارم جدی بگیری و این کامنت باعث نشه که اونو بیخیال بشی چون اون چیزی که اغلب به ظاهر در من میبینن با وخامت حالم تناسبی نداره.اما:
1- در یکی از کامنتهابحث غصه خوردن در مورد طلاقت مطرح شده بود.
سئوال من از دوست غمخوارمون اینه که : آیا غصه دهها هزار زن ومردی که یک ازدواج اشتباه کردند و بدلیل مسائل مختلفی که همشون ریشه در ضعف دارند (حالا در رشته های مختلف این موضوع) میسوزند و میسازند را هم میخورد یا فقط غصه اونهائی که شجاعانه اشتباه خود را قبول میکنند و با مسئولیت پذیری نسبیت به کرامت انسان (که اول از همه باید این مسئولیت رو نسبت به خودت ادا کنی تا بتونی مدعی اون بشی) شجاعانه شکست رو پذیرا میشن و در یک عقب نشینی دلاورانه (اونم در جامعه ما)همه جور مسئله رو بجون میخرند ولی اجازه نمیدن که ضعف پذیرش شکست یک عمر اونها رو بدبختانی با نقاب {من خوشحال هستم} بکنه میخورند(منظور غصه است که در چند جمله قبل آورده شده و در سبک نگارش من فعلش اینجا آمد).
قبول شکست خیلی کاره و من خودم الان زیر بار این فشار له شدم (البته من در کارم و مدیریتم دچار اشتباه و شکست شدم)
من قبول دارم که اکثریت طفلکی نادان ما به یک خانم مطلقه دید مناسبی ندارند اما اقلیتی هم هستند که مثل من بعد از خانمهائی که انتخاب غلطی کرده اند اما با مدیریتشان شوهرشان را کنترل میکنند و خانمهائی که انتخاب درست کرده اند و با مدیریتشان موقعیتشان را حفظ میکنند مدال برنز را به خانمهائی میدند که گرچه به دلیل غفلت پدر و مادر ( بنده هیچ عذری را برای پدر مادر یک دختر شکست خورده قبول نمیکنم چون تا مادر تهدید خودکشی و پدر تهدید داماد کشی به طور جدی نکرده باشد و اصلا پدر از حق قانونی خود برای عدم اجازه استفاده نکرده باشد روا داشتن حق انتخاب به یک دوشیزه جوان را برای یک انتخاب غلط ، سلب مسئولیت میدانم و نفهمیدن غلط بودن انتخاب هم که از ایشان قابل قبول نیست چرا که معمولا تا انتخاب فاجعه نباشد به طلاق ختم نمیشود مگر اینکه اصولا ریشه اختلاف زیر سر پدر مادر ها باشد. پس از هر زاویه نگاه کنیم پدر مادر مقصرند نه طفل معصوم دختر احساساتی پسر ندیده ،جنس مرد را نشناخته.همانطور که خودمان فکر میکردیم اینجوریش یعنی نجابت.)انتخاب اشتباه کردند(اگر موضوع از دستتان در رفت پاراگراف را دوباره بدون محتوی پرانتز بخوانید)اما شجاعانه برگشتند واز نو شروع میکنند.
گرچه متاسفانه دیدشان به جنس مرد بد میشه و از قضا دور ورشان هم پر از مردان گرگ صفت میشه و لانه کردن عشقی دوباره در قلب شکستشون واقعا سخت میشه اما هرچی باشه از تحمل شکنجه ابدی و در آخر عمر شروع انتقام گرفتن از شکنجه گر سابق و پیرمرد امروز تحت حمایت بچه ها ، صد برابر بهتره (طلاق رو میگم ).
2- اگه دوستت دوست خوبیه نباید بزاری حتا اگه اون از تو رنجیده شده باشه و فکر کنه که بدردش نمیخوری از دستش بدی.
اساسا داشتن دوست از جنس آدم حسابی نعمت بزرگیه (دوست دارم جونترا به این تیکه توجه کنند)
اساسا اگه یک آدم خوب در زندگی ما نقش یک دشمن رو بازی کنه کلی جلو میفتیم چه رسد به دوست.
اما !
ما انسانهای تنبل و راحت طلب (خودمو میگم) و البته مغرور متاسفانه از اونجا که در ابتدای امر شروع یک رابطه کمی مایه میخواد (آدم خوب وقتی باهات دوست بشه از خاکی بودنشه که میفهمی برداشتت ازش به عنوان آدم حسابی درست بوده) و ما نه حال مایه گذاشتن ابتدائی رو داریم و نه چهره ابتدا فروتن (البته بعدا در عمل هم خاکی هستیم هم مافوق تصور مایه میزاریم) اینه که دور ورمون یک مشت اراذل و اوباش جمع میشن چرا که گرچه اونها علارغم احساس قلبیشون (که واسه یک گوشه چشم ما موس موس میکنند)خودشون را برای پیشگیری از پس زدن احتمالی ما و کنف نشدن میگیرند اما ما چون خودمون میدونیم از اونها بالاتریم باهاشون راحت تریم و نیاز نمیبینیم که مراقب اعتبارمون باشیم و از طرفی یک سری سرویس های نامحسوس و غیر رسمی هم بابت افتخاری که بهشون دادیم میگیریم و تا خنجره جهالت یا رذالتشون (اولیش درناکتره باور کنید) تا دسته در پشتمون (اینجا منظور از پشت همان پشت است بدلیل حیا به جای لغت دیگری استفاده نشده) فرو نر ه ، خطاهاشونو به آسونی میبخشیم و علامتهای (ای! من خواسته یا ناخواسته) عن قریب ضربه ای به تو میزنم رو نادیده میگیریم (و تو دلمون به بزرگواری خودمون آفرین میگیم) و بعد البته همون نصیبمون میشه که حقمونه.
3- من از سایتت دوست عزیز خوشم اومده پس
تا بعد
رامین 88/11/06

آیا دوست داری با دادن انگیزه به یک تکنولوژیست کارآفرین شکست خورده که دارای پتانسیلهای بالقوه و بالفعل (طرح عالی و دارای بازار اما گیر کرده در مشکل صاحب طرح)میباشد اما دچار افسردگی شده و حسابی زمین گیر شده ، خودت رو بیشتر رشد بدی ؟
اگر بدرد من بخوری معنی پاراگراف بالا رو میفهمی و میدونی برای کمک خواستن از یک آدم حسابی احتیاجی به خواهش کردن نیست و در غیر این صورت هم که .....
لطف کن متن منو در سایتت نزار ، فقط اگه اطلاعات بیشتر خواستی ایمیل بزن.
در هر صورت هم بدون که کارت درسته و بهت قبطه میخورم.(تعارف نیست که اصلا حال چاخان ندارم)
رامین
مهندس الکترونیک
مجرد
1351
اینم ابتدائی ترین اطلاعاتی که بنظرم رسید برای حرکت اول بررسی موضوع نیاز داری.
لطفا اگر ایمیل زدن موضوع رو بنویس:SOSAKNSTP1

سلام دوست من
خيلي خوب احساستون رو به قلم كشيديد ، لمس كردم حرفهاتون رو ، مخصوصا اونجائي كه مي گيد : عکسهاش هیچ خاطره خوبی رو در ذهنم زنده نکرد. حتی برای یک لحظه دلم نخواست که کاش باهش زندگی می‌کردم.اون نگاهش .. همون استرسی رو در دلم زنده کرد که در دل یک دختر بیست و پنج‌ساله درمونده به‌وجود می‌آورد. شاید خیلی هم خوشحال شدم که این‌قدر دوره...
درست همين حرف ها رو منم گاهي تجربه مي كنم
با اين تفاوت كه فقط دو سال از جدائي ما ميگذره
پايدار باشيد-هستي-شيراز

سلام
میشه اکانت خودتون رو در فیس بوک بگین که شما رو اد کنم؟
مرسی

فروغ:
من توی فیس بوک با این نام نیستم.

گاهی شوهر سابق داشتن بهتر از شوهر فعلی داشتنه

مرسی!

manzooretoon az poonzdah saale ghabl chie? man fekr mikardam shoma 3-4 saale jodaa shodin
فروغ:
منظورم اين بود كه پونزده سال قبل كه جدا شدم :)

این پستتون و خصوصا پاراگراف اول کلی انرژیم رو گرفت :(
من اگه جاتون بودم کلی غصه ی خوردم، که الان هم خوردم!
باز هم به بلاگتون سر می زنم. تا بعد

چقدر خوب نوشته بودی اینو.

تو این 9 - 8 سالی که میشناسمت از معدود آدم هایی هستی که تو ارتباط با دوستان متعادل و متناسب رفتار کردی ( حد اقل از سمتی که من نگاه میکنم این طوری به نظر میاد. ) نه افراط داری و نه تفریط . این برابر بودن سطح انرژی در رابطه هم فکر کنم برای آدمی که بخواد تعادل نگاه داره در رابطه دوستانه کاملا لازمه .[ البته من دارم در مورد ارتباط های دوستانه نظر میدم ، بحث شیرین رومانس جدا است :)) ]

فروغ:
پدرام جان منم همون روابط دوستانه رو عرض مي كنم :))
در ضمن از كامپليمانت هم ممنونم.

تبریک می گم
فقط همین
موفق باشین

همسر سابق داشتن یه جوریه
احساس خاصی فکر کنم داشته باشه

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها