خودداري در برابر استثناها
اعتقاد دارم راه درست همیشه جواب خواهدداد.. شاید نه بهاین زودی.. ولی بلاخره روزی اثرگذار میشود..برای همین کماکان به اصول وفادارم.
امروزبهدنبال اتفاقي در شركت، براي دومين بار بهم توصیه شد رفتار دوستانه با بچهها را کنار بگذارم و ریاستمآب عمل کنم.
با توجهبهاينكه هردوبار، توصيهها را از آدمهاي باتجربه شنيدهام، كمي در رفتارم تجديدنظر خواهمكرد.. اما روش كلي را فعلن تغييري نميدهم. اميدوارم پشيمانم نكنند.

نظرها
بانو فروغ
پستهات بر خلاف بعضی وبلاگها که انگار بزور میخوان صفحه پر کنند ، چکیده ای از افکار توی ذهنته ، بدون سانسور و خالص خالص و به همین دلیل احساس میکنم برای هر جملش نیاز دارم یک صفحه نظر بدم!
- فکر میکنم یک جواب ایمیل ازت طلب کارم (اونی که نباید پاپلیک میکردی کردی . لاقل به احترام وقتی که برای نظر دومم گذاشتم و پاپلیکش نکردی {که چرائی اش برام سئواله گرچه حق مسلمته} با ایمیل توضیح بده اگه دوست داری)
اما یک نظر فوری در این پست دادم که دوست دارم برات بستش بدم
- در ذهن جونها یک مکانیزمی وجود داره که باعث میشه از تجربه بزرگترها استفاده نکنند و راه های رفته رو خودشون دوباره برن تا برسن به همون حرفی که مثلا باباش در 15 سالگی بهش میگفت
- و این فی النفسه بد نیست چون بعضی موقعا این جونان که با این کارشون مسئله رو با روش جدیدی حل میکنند و موجب کشف موضوع تازه ای میشن.
- ولی دیگه منو تو باید فهمیده باشیم که استفاده نکردن از تجربه مفتی دیگران باعث میشه که برای کسب همون نتیجه هزینه پرداخت کنیم.
- یک روز یکی از مشاورینم بهم گفت : کارمندت هرچه قدر کار جالبی انجام داد تو باید وانمود کنی که هنوز راضی نیستی و انتظارت بیشتر از اینهاست. متاسفانه من هم مثل تو دوست داشتم نایس و مهربون باشم (همون چیزی که تو اسمشو میزاری رعایت اصول اخلاقی) و اتفاقا دو تا کارمند داشتم (هر دو خانم بودند)که واقعا خیلی مایه میزاشتن (مثل خودت)و متاسفانه من آنقدر در تقدیرو تمجید ازشون افراط کردم که به خودم اومدم دیدم که ترکیبی از دشمنی سایرین و احساس ایده آل بودن در اونها و ... باعث شده که کنترل اوضاع پیچیده بشه و اساسا مرز بین اختیارات و مسئولیتها وغیره از دست همه در آمده بود و باز مجبور شدم با رنج فراوان و تحمیل سختی به اونها کنترلشون کنم که باز هم شاید در این مقوله تفریط کردم ولی احساس کردم بزرگترین خیانت رو من به اونها کردم چون الان مطمئن هستم نه حقوقشون ارضاشون میکنه و نه سطح اختیاراتشون.
- خلاصه کلام امروزه معتقدم که تشویق باید قطره چگونی باشه و تنبیه چکشی . یعنی اگه کسی وظیفه شو درست انجام داد تو فورا ولی خیلی با وقار یک قطره تشویق بهش بچکونی و بهش بگی که انتظار داری از این بهتر ببینیش و اگر در کارش کوتاهی کرد فورا با چکش یک توبیخ قاطع و کوتاه بهش بکوبی و فورا هم بهش بگی که از او انتظار نداشتی با این همه شایستگی این کوتاهی رو بکنم و تمام.
- نکته مهم در واکنش سریع و مدت کوتاه انجام عمل تشویق و تنبیه است.
- و در پایان هر موقع کارمندی برای سومین بار ناامیدت کرد در اخراجش یک ثانیه هم تردید نکن و گرنه بدون که داری به همکاران لایقت خیانت میکنی.
- شاید عجیب بنظر بیاد ولی همین نکات ساده رو اگر رعایت کنی راحت کارتو انجام میدی ونه با خودت درگیری داری و نه کارمنداتو خراب و بلااثر میکنی و در نتیجه هم نهایتا اونا کارشونو از دست نمیدن هم اونای که باید بعد از مدتی کش و قوس و دردسر برن ، زودتر تکلیفشون معلوم میشه و در نهایت رئیستم ازت راضی میشه .
- حلا بگو ببینم این اخلاقیه یا ............
Posted by: رامین | January 29, 2010 4:13 AM
میدانم که میدانی نه تجربه ای در مدیریت دارم و نه علاقه ای به این کار. ولی تجربه حدود ۱۴ سال کار در محیط های صنعتی اداری ایران و کار کردن با چندین مدیر و مدیر چه و مدیرک را دارم. بیشتر شان عقاید همین جناب رامین را دارند. به نظرشان رفتار های انسانی و خصایل نیک با مدیریت همسو نیست ! از همین روی از نظر آن ها کارمندان ابزاری هستند همچون سایر ابزار و وسایل موجود در کارگاه/ اداره با قیمت های متفاوت . بر همین اصل نیازی زیادی به استفاده از عوامل دست و پا گیری مثل خوش خویی و خوش رویی و انصاف و ... وجود ندارد.البته عدم تعادل بین عرضه و تقاضا در بازار کار هم به این امر دامن میزند. جالب اینجاست که مدیران اندکی که خلاف این مسیر را پیش میگیرند به ویژه در سیستم های دولتی و نیم دولتی یا خودشان از قطار پیاده میشوند یا به زور پیادشان میکنند که مبادا زیر داستان بد عادت شوند و بفهمند که مدیر میتواند در کنار مدیریت خصلت و خوی نیک هم داشته داشته باشد! یاد داشت هایی که در مورد افراد زیر دست ات مینویسی و اینکه مدت هاست که این میز را حفظ کرده ای نشان میدهد که انتخابت در حفظ و ادامه روش کلی ات درست بوده گرچه به قول شاعر ( درشتی و نرمی به هم در به است // چو فاصد که جراح و مرهم نه است ) و باز میدانم که میدانی که چطور به تناسب زمان و مکان از دو ابزار متفاوت دوستی و تحکم استفاده کنی.
Posted by: pedram | January 28, 2010 11:57 PM
az weblog piadero miayam. forsat nakaradm kamel bekhanmaet vali hamin chand post akhar ra doost dashtam.
man joore digary minevisam ama ye jooraye ehsase nazdiky mikonam ba neveshtehat.
jaleb ast. ma adamha che moshtarakty darim o khabar nadarim.
linket mikonam ta bishtar biam.
shad bashy
فروغ:
خوش آمدي :)
Posted by: baran | January 28, 2010 10:37 PM
توصیه می کنم زیاد تند نری
فروغ:
يعني چي؟
Posted by: شایدها | January 28, 2010 10:06 PM
شاید(به احتمال زیاد) اینجا هم پای همون موجود مزاحم در میونه که اذیت می شی.
Posted by: گلشن | January 28, 2010 9:59 PM
من سالها مدیرعامل بوده ام و کارمندانی مثل تو هم داشته ام و خوب درکت میکنم.
پس از من گوش بدار:
خیلی شفاف و بلند میگویم:
مدیریت اصول خاص خودش را دارد و امر بسیار پیچیده ایست و عدم رعایت این اصول خیانت است به شرکت و کارمندان آن.
این اصول هرچه باشند در یک چیز آن مطمئن هستم و آن اینکه : با اصول اخلاقی و نایس و مهربان بودن تطابق ندارد.
Posted by: رامین | January 28, 2010 9:21 PM