من و ساقي بههم سازيم..
یک وقتی علیمان نوشت: امید خوب است .. و الخ..
درست است.. ولی ناامیدی، لامصب، بسیار بدتر از عکس گزاره بالاست..
خشم و سکوت.. و باز خشم..
بعد از خشم چه باید کرد؟
من وقتی خشمم خوب میشود، و غصهام قابل تحمل، دوباره بلند میشوم..این یک واکنش تدافعیست که روحم خودبهخود برای نجات خودش انجام می دهد.. آرزوهایی را که ناامیدی ازم گرفته، یکگوشهای توی دلم دفن میکند بیآنکه ازم بخواهد فراموششان کنم.. سعی میکند خوب نگاه کند تا یک روزنه برای فرار از تاریکی بیابد... اگر روزنه پیدا نشود، وادارم ميكند نقاشیاش کنم.
و من آرزوهای جدید خلق میکنم، با راههای تخیلی برای رسیدن بهش.
این آرزوها همانی نیستند که وقتی امید داشتم، اهدافم را برمبنایشان میساختم..اما .. برای زنده ماندن روحم ناچارم اهداف جدید تعریف کنم.. رنگهای جدید و شادتری به پسزمینه زندگی اضافهکنم.. رنگ هایی که گاهی حتی واقعی نیستند.
شما میفهمید چه میگویم؟
ناامیدی درد بسیار بدیست اگر بهش تن بسپاری.

نظرها
فروغ عزیز
بعد از مدتی دوباره بهت سر زدم و دیدم از ناامیدی فقان میکنی و دلم خیلی گرفت.
ای کاش اینطور نباشه
ای کاش دفعه دیگه که اومدم از وبلاگت چنان نور امید بتابه که زندگی منو هم روشن کنه .
ای کاش
Posted by: رامین | February 17, 2010 11:29 PM
نااميدي بدترين زهرمار دنياست ! همين
Posted by: شوكين | February 16, 2010 10:41 AM
بستگی داره که معنی امید چی باشه،کلمات گاهی فریب دهنده میشند وهرکس برداشت شخصی خودشو ازشون میکنه،
شاید بشه نسبت به این موضوع ادما رو به دو دسته تقسیم کرد
آدمای دارای دوره های نا امیدی که هر از گاهی دوره های کوتاه امیدواری اونارو پاره میکنه و آدمای دارای دوره های پی در پی امیدواری که هر از گاهی نا امیدی ها ی کوتاه مدت اونا رو پاره میکنه!
(نا امید مطلق ویا امیدوار پایدار رو هم اگر واقعا وجود داشته باشند شاید به علت کم بودن بشه توی آمار وارد نکرد!)
Posted by: مسعود | February 14, 2010 2:59 PM
حکایت عفل سرخ است و نور سیاه! روی کدام پرده نقشی چونین ماند؟
Posted by: واحه سکوت | February 14, 2010 12:54 AM
شاید آخر این مبارزه اینه که این رنگ های غیر واقعی که می سازیم،در نظرمون واقعی میشن در نهایت.و احتمالا به کل فراموش میشه که این رنگ ها غیر واقعی بودن
شاید هم واقعا واقعی میشن!کسی چمیدونه
Posted by: 2nya | February 13, 2010 2:37 PM