« در راستای خود رنگرزی | صفحه‌ی اصلی | sacrifice+elton john »

وسطي

با جی‌میلی که همه کارهای شرکتم روش ثبت شده و به‌عنوان یک‌بایگانی سيار با خودم حمل و نقلش می‌کنم- می‌کردم- و الان این‌طوری نصفه و نیمه کار می‌کنه و هیچی نمی‌تونم باهش بفرستم یا ببینم،، با‌دیدن ون‌های سبز و سفید کمیته توی خیابون وزرای امروز، با ماهواره‌ای که سالی یک‌بار روشنش می‌کردم تا فقط صدا توی خونه باشه و الان کامل قطعه، دچار نوستالژی وحشتناک دهه شصت شده‌ام.. نوستالژی سالهایی که پاچه شلوارم رو دم در مدرسه با سانتی‌متر اندازه می‌گرفتن تا بیست و دوسانت دقیق باشه.. مقنعه ای که تا کمرم بود با چونه‌بند.. نوستالژی بابام .. که بهم می‌گفت می‌خوای مانتو شلوار سفید بپوشی، می‌تونی .. اما اگه گرفتنت نمی‌یام وساطت کنم.. و گرفتن و نیومد.

مطالب مرتبط

پوزش‌نامه

جوك‌هاي زندگي مجردي

از ماست که برماست

گيتار چيني

سوال

با تشكر از خانواده اداره برق

كسي كه براي زندگي فكر مي‌كند و راه فكر كردن را بلد است.

دار الشفا

وه ...

در جا ماندن بي‌وقفه

با بي‌ برقي‌هاي سه‌نوبته در تهران چهل درجه كيف مي‌كنيد؟؟

کسی برای امام رضا پیغامی ندارد؟؟

هايپ

لطفا تمركز كنيد‌!

سم زدايي

نظرسنجی

عيدتان مبارك

تعطيلي دو روز در هفته

سوال

روزی سخت

نظرها

ماها که اون موقع یکی دو سالمون بوده باید چیکار کنیم ؟

سلام
بابای من هم همین رو می گفتن/ می گن. پشت بندش هم اضافه می کردن من نه عموی تیمسار دارم نه دایی حجت الاسلام.
البته ما رو هم هیچ وقت نگرفتن شکر خدا چون اساسا خانواده مذهبی بودن چه قبل و چه بعد از انقلاب. بگذریم.
نوجوانی و جوانی داشتیم ها، نوبر!!!

فروغ جان تو دیگه بودار ننویس، تا اقلا این فروغک عزیز رو بی فیلتر بخونیم.
از جی پی ار اس استفاده کن، میتونی جی میل رو بازکنی و ای میلهاتو چک کنی و ای میل بفرستی.
فروغ:
اسمت چيه آخه؟

من که دهه ی 60 رو خیلی یادم نمیاد ولی با چیزایی که شنیدم میدونم که وضع مملکت داره شبیه اون روزا میشه. هر چند محاله مثل اون روزا بشه..
وقتی همه چی فیلتر بشه و ایمیل هم نتونی چک کنی و ماهواره قطع بشه اوضاع خیلی خرابه. حالا حساب کن عزیزترین شخص در زندگیت هم ولت کنه بره!!! چه شود!!!
وبلاگتو لینک کردم تو ویلاگم. خوشحال میشم یه سر بزنی به وبلاگم و اگه خوشت اومد منو لینک کنی.

حال و روز نمی ماند برای آدم
دو ماه است که خودم را تحریم کرده ام که تلویزیون و ماهواره نبینم تا از دست اخبار فرار کنم بلکه محتویات جمجمه ام کمی آرام گیرد...
این وسط شروع کردم به بلاگ گردی ، اما انگار نمی شود این مجازی خانه را سرک کشید و یادداشت "تلخ" نخواند

حال و روز نمی ماند ....
نمی ماند

che bad ke nayumad!

خيلي سخته و اعصاب آدم رو داغون ميكنه آدم كلا نااميد ميشه ...
حالا شما كه تجربه اش رو داريد اين نيز بگذرد؟
كي بگذرد؟ چطوري بگذرد؟ چه كنيم كه بهتر بگذرد؟

حالا ما که تجریش را داریم. بیچاره این بچه هایی که مال اون دوران نیستند

پاچه شلوار 22 سانت و چونه یدکی! تازه منی که مجبور به پوشیدن چادر هم شدم جوراب سفید هم قدغن! عکس و و عکاسی تو مدرسه طلا ... جالب بود اونم یجور دنیا بود که واسه من الان فقط یه خاطره است ناراحت نکن خودت و بخند به قصه تاریخ کمتر حرص میخوری

مامان منم همیشه همینو میگه:
"هر جا قراره برین ، به هر کی قراره برین برو ولی اگه گرفتنت
من نمییام دنبالت !!"

هگل بیچاره راست می گفت که تاریخ تکرار می شه...!
نه؟!

چاخان نکن!
حتمن اومده مطمئنم که اومد.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها